
دفعه بعد که میخواستید درمورد کسی غیبت کنید، با همکارتان دعوا کنید یا با کسی بیادبی و پررویی کنید، این را یادتان باشد: بدجنس بودن سلامتیتان را به خطر میاندازد.
ولی برعکس، مهربانی میتواند سالها به طول عمر شما اضافه کند. همچنین در لحظههای که از عصبانیت دوست دارید مشت بر دیوار بکوبید یا دچار استرس شوید، شادترتان میکند.
اینجا به نه دلیلی که نشان میدهد مهربان بودن میتواند فواید جسمی و فکری زیادی برایتان به دنبال داشته باشد اشاره میکنیم:
نشان دادن محبت به دیگری – به ویژه کسی که دوستش دارید – از سیستم عصبی بدنتان دربرابر اضطراب های روزانه محافظت میکند. در سال ۲۰۰۷ محققی از دانشگاه آریزونا میزان هورمون کورتیزول در ۱۵ مرد و زنی که در برابر عوامل استرسزای متعدد قرار گرفته بودند را ارزیابی کرد. بعد از آن از بعضی از شرکتکنندهها خواسته شد نامهها یا یادداشتهایی به کسی که دوستش دارند بنویسند و در آن همه دلایلی که باعث میشود آنها را آنقدر دوست داشته باشند را بیان کنند. آن دسته از شرکتکنندههایی که نامه محبت آمیز را نوشته بودند، میزان کورتیزول به مراتب پایینتری نسبت به آنهایی داشتند که هیچ محبتی ابراز نکرده بودند.
نتیجهگیری محققان؟ عمل ساده گفتن دوستت دارم به دیگران به شما در برخورد با مشکلات، خستگیها و ناراحتیهای جسمی توانایی بیشتری میدهد.
تیمی از محققان دانشگاه ییل به ۷۷ نفر فرد بزرگسال ۱۸ تا ۴۴ ساله به صورت روزانه پیام میفرستادند و شرکتکنندهها میبایست هرشب درمورد اتفاقات استرسزایی که آن روز تجربه کرده بودند (از مسائل مربوط به محل کار گرفته تا مشکلات خانوادگی، خستگیهای شخصی و مشکلات مربوط به سلامتی)، رفتارهای محبتآمیز و مهربانانهای که انجام داده بودند، اینکه روحیه کلیشان مثبت بوده یا منفی گزارش دهند.
هرچه افراد اعمال و رفتارهای محبتآمیز بیشتری نشان داده بودند و به دیگران کمک کرده بودند، حتی با کارهای سادهای مثل نگه داشتن در برای رد شدن کسی، سطح استرسشان پایینتر بوده و شادتر و آرامتر به خواب میرفتند.
تحقیقات نشان میدهد که کسانیکه زمان بیشتری را وقف کمک به دیگران میکنند، علائم کمتری از التهابات در جریان خونشان داشته و توانایی بهتری برای مقابله با عفونتها و بیماریها از خود نشان میدهند. التهاب با بیماریهای متعددی در ارتباط است مثل سرطان و دیابت. پس با کمک کردن به دیگران میتوانید احتمال بروز بسیاری بیماریها را در خودتان پایین بیاورید.
طبق بعضی تحقیقات که بر روی دانشجوها انجام گرفت، همان نوشتن یک یادداشت مهربانانه به همسر یا دوستان و افراد خانواده که در نکته ۱ به آن اشاره کردیم، کلسترول «بد» را در خون پایین میآورد.
با بخشیدن یک نفر که نسبت به او کینه به دل دارید، فشارخونتان را پایین بیاورید. چه عصبانیتی ناگهانی باشد چه کینهای قدیمی نسبت به یکی از دوستانی یا اقوام، سعی کنید آن را از دلتان بیرون کرده و از فوایدی که برای قلبتان دارد بهرهمند شوید.
نشان دادن محبت و مهربانی از خودتان، دردهای جسمی را برایتان قابلتحملتر میکند. در تحقیقی که در سال ۲۰۱۱ انجام گرفت، بیش از ۱۰۰ بیمار که با دردی مزمن دست و پنجه نرم میکردند، توسط روانشناسان مورد ارزیابی قرار گرفتند تا ببینند تا چه میزان دردشان جدی است و تا چه میزان آن را پذیرفته و درک میکنند. آنهایی که نسبت به بدنشان رفتاری ملایمتر داشتند – مثلاً بخاطر اینکه حالشان بهتر نمیشود از دست خودشان عصبانی نشده یا خجالت نمیکشیدند – نسبت به دردشان تحمل بالاتری داشته و آن را بهتر میپذیرفتند تا آنهایی که مدام به مشکلشان فکر کرده و هیچ استراحتی به خودشان نمیدادند.
از گروهی زن و مرد خواسته شد درمورد جذابیت ۶۰ عکس از صورت بیحالت زنان نظر بدهند. شرکتکنندهها صورت زنانی که حالات و ویژگی های مهربانتر (صداقت، اصالت، و …) داشتند را زیباتر از صورت آنهایی دانستند که محققان آنها را «بدجنس» یا «بدطینت» توصیف کرده بودند.
وقتی با دیگران مهربانتر هستید، بیشتر دوست دارند که در جمعهایشان باشید، شما را وارد زندگیهای احساسیشان کنند و محبتهایتان را جبران کنند. فقط چندبار بیشتر تشکر کردن هم اینکار را انجام میدهد.
ارتباط اجتماعی عامل مهمی در سالم نگه داشتن جسم و فکر ماست. کسانیکه باور دارند متعلق به یک گروه هستند نسبت به افراد تنهاتر، بیشتر عمر کرده، بهتر فکر میکنند و کمتر دچار بیماریهای قلبی میشوند. آنها همچنین خوشبینتر بوده، کمتر افسرده بوده و چندان دچار اضطراب نمیشوند.
ازآنجاکه بسیاری از روابط امروز ما دیجیتال شده است، حتی فیسبوکو اینستاگرام هم میتوانند این احساس گرم متعلق بودن را ایجاد کند. دیگران را تحسین کنید و ببینید چقدر خودتان احساس بهتری پیدا خواهید کرد.
کارمندانی که در فضایی مهربانانهتر و با ملاحظهتر کار میکنند (در ترس مدیریت موشکافانه رئیس یا بدخواهیها و زیرآبزنیهای همکارانشان نیستند)، با بازده بالاتری کار کرده، از نظر جسمی سالمتر بوده و انگیزه بیشتری برای پیشرفت در کار خواهند داشت. دوست دارید بدانید چطور از این فایده بهره ببرید: اگر کارآموز جدیدتان به نظر توانایی لازم را ندارد. کمی فشار را از روی او بردارید. به کاری که خارج از شرکت انجام میدهد علاقه نشان دهید و ببینید که چطور پیشرفت خواهد کرد!
منبع مقاله : netdoctor
مترجم : زینب آرمند
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

عاشق همسرتان هستید یا فقط به او وابستهاید؟ عشق میتواند بعضی وقتها موضوعی پیچیده شود ولی میخواهیم برایتان چند تفاوت بین وابستگی و عشق واقعی را توضیح دهیم. امیدواریم این توضیحات کمکتان کند وضعیت کنونی رابطهتان را درک کرده، آن را بهتر کنید و یا در آینده رابطهای براساس عشق واقعی بسازید.
وقتی عاشق هستید، تمرکزتان بر خوشحال کردن طرفمقابل است. همیشه به راههایی فکر میکنید تا مطمئن شوید طرفتان احساس دوست داشته شدن و رضایت میکند. با هم رقابت نمیکنید، سر اینکه چه کسی مهربانتر است بحث نمیکنید و سر اینکه چه کسی باید ظرفها را بشوید دعوا نمیکنید. هیچوقت طرفتان را تهدید احساسی و عاطفی نمیکنید، سعی نمیکنید کنترلش کنید یا بر او مسلط شوید.
ولی وقتی فقط به طرفتان وابسته هستید، به دنبال راههایی برای خوشحال کردن خودتان هستید. آنقدر به طرفتان وابسته میشوید که سعی خواهید کرد برای جلوگیری از دور شدن او، کنترلش کنید. به جای روبهرو شدن با مسائل و مشکلات خودتان، از او برای بالا بردن عزت نفس خودتان و پر کردن خلاء درونیتان استفاده میکنید. باور دارید که او مسئول شادی و خوشبختی شماست و اگر نتواند خوشحالتان کند از دست او عصبانی و ناراحت میشوید.
عشق متقابل باعث میشود خودِ واقعیتان باشید. طرفتان تشویقتان خواهد کرد همان کسی باشید که واقعاً هستید و برای نشان دادن ضعفهایتان نترسید. اعتماد متقابل بینتان ایجاد میشود و همین اعتماد کاتالیزور قویای برای رشد هر دو شما خواهد شد. عشق هیچوقت کنترلکننده نیست. در واقعیت، عشق فراتر از کنترل است. توانایی طرفمقابلتان برای پذیرفتن شما برای آنکه هستید و تشویقتان برای دنبال کردن آرزوهایتان باعث میشود نیاز به کنترل کردن زندگی او را فراموش کنید.
از طرف دیگر وابستگی رفتارهای کنترلکننده در شما ایجاد میکند. جلو طرفمقابلتان برای وقت گذراندن با دوستانش را میگیرید و یا برای شاد کردن او سطح ناسالمی از توجه و تمرکز میگذارید. حتی ممکن است مجبورش کنید که علیرغم احساسش با شما بماند.
۳. عشق توام رشد متقابل و وابستگی دست و پاگیر است.
اگر عاشق باشید، شما و طرفتان در کنار هم رشد خواهید کرد. وقتی هر دو شما تلاش کنید بهترینِ خودتان باشید، بسیار بهتر از زمانی خواهید شد که تنها زندگی کنید. بطور خلاصه، طرفتان باعث تقویت رشد شما و شما سبب رشد او خواهید شد.
در موارد وابستگی، میل شما به کنترل و ناتوانیتان به حل مشکلات خودتان رشد شما و همچنین طرفتان را محدود میکند. مسائل و مشکلات حلنشدهتان وابستگی غیرلازمی بین شما ایجاد خواهد کرد. جای تعجب نیست که این رشد دو طرف را محدود کرده و عشق وریدن به طریقی سالم را سخت میکند.
عشق با گذشت زمان همچنان باقی میماند. ممکن است یک روز رابطه شما و طرفتان برهم بخورد، چه دائمی چه موقتی ولی اگر واقعاً عاشق هم بوده باشید، آن فرد همیشه جایگاهی در قلبتان خواهد داشت و تا آخر عمرتان برای او آرزوی شادی و خوشبختی خواهید کرد.
اما از طرف دیگر، اگر فقط به طرفتان وابسته باشید، بعد از برهم خوردن رابطه تنها چیزی که در قلبتان میماند کینه و خشم خواهد بود. حتی ممکن است احساس خیانت را تجربه کنید. این احساسات از این تصور ناشی میشود که طرفتان مجبور به شاد کردن شما بوده است و از چشم شما نتوانسته این کار را به درستی انجام دهد.
وقتی عاشقید، خودمحوریتان کمتر میشود. این رابطه هوای نفستان را کمتر کرده، رشدتان را تقویت کرده و تشویقتان میکند کمتر خودخواه و بیشتر مهربان باشید. رابطهای که با طرفتان دارید، تغییرات مثبت در هر دو شما را تقویت میکند. مهمتر اینکه، هر دو شما شجاعت لازم برای حرف زدن درمورد ضعفها، ابراز آسیبپذیریها و درمیان گذاشتن حرفهای دلتان را پیدا خواهید کرد.
درمقابل، روابطی که براساس وابستگی جلو میروند، معمولاً تحت نفوذ نفس هستند. به همین دلیل است که خیلیها پشت سر هم درگیر روابطی میشوند که به هیچ عنوان برایشان رضایتبخش نیست و مشکلات یکسانی را در همه آنها تجربه میکنند. این در رابطهتان ایجاد وابستگی میکند و باعث میشود نتوانید بدون وجود طرفمقابلتان احساس شادی کنید. برای حل مشکلاتتان یا حداقل فراموش کردن آنها به طرفتان تکیه خواهید کرد.
اگر الان عاشق کسی نیستید، امیدواریم به زودی نیمه گمشدهتان را پیدا کنید و بتوانید رابطهای معنادار با او بسازید. تا آن زمان، چرا سعی نکنید آدم بهتری باشید؟
منبع مقاله : lifehack.org
مترجم : زینب آرمند
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

رابطهتان ایدآل نیست به همین دلیل چند وقتی است به این فکر میکنید شاید بتوانید فرد بهتری برای خودتان پیدا کنید و شاید باید رابطهتان را بر هم بزنید. اگر هنوز نتوانستهاید تصمیم بگیرید که رابطهتان را بر هم بزنید یا نه، چند توصیه برایتان داریم.
برهم زدن چیزی همیشه آسانتر از درست کردن آن است ولی مسلماً هیچوقت چون شیشه ماشینتان شکسته آن را دور نمیاندازید. پول میدهید تا برایتان شیشه نو بیندازند. درمورد رابطه هم همینطور است.
وقتی رابطهای تمام میشود، دورهای باید برای از دست رفتن ارتباط با کسی که زمانی بخشی از زندگیمان بود، ناراحتی بکشیم. محققانی که روی کسانیکه در غم از دست رفتن رابطههای عاشقانهشان بودند اسکن مغزی انجام دادند متوجه شدند که الگوی فعالیت مغز همه آنها شبیه به مغز کسانی است که از افسردگی رنج میبرند.
شما برای رابطه ای که در آن هستید، زمان، انرژی، احساس و قسمتهای دیگر زندگیتان را هزینه کردهاید. شاید هنوز وقت آن نیست که آن را تمام کنید. اینجا به شش نشانهای اشاره میکنیم که در این تصمیمگیری کمکتان میکند.
۱.رابطهجنسی خوبی دارید.
اگر داشتن ارتباط جنسی کسالتبار هیچوقت بین شما و همسرتان مشکل نبوده، بهتر است با هم بمانید. اگر اینطور است شما خیلی خوششانس بودهاید که چنین شیمی قویای با هم دارید.
هیچکس دوست ندارد کنار کسی پیر شود که عشقبازی با او برایش خستهکننده است. اگر شما و همسرتان میتوانید رابطهجنسیتان را جذاب نگه دارید، پس کنار هم بمانید.
۲. سر چیزهای کوچک دعوا میکنید.
کنترل تلویزیون را دستش گرفته است و نمیگذارد برنامه موردعلاقهتان را تماشا کنید. شما برای شام سالاد درست کردهاید ولی همسرتان عاشق گوشت است. این جنگ و جدالها به نظرتان هیچوقت تمامی ندارد و بخاطر همین میخواهید رابطهتان را تمام کنید.
ولی آیا سر مسائل مهم و اصلی هم دعوا دارید؟ اگر سر باورهار ارزشها و اخلاقیات با هم جدالی ندارید، یعنی خیلی بیشتر از آنچه فکر میکردهاید با هم سازگارید. فقط باید یاد بگیرید که سر مسائل پیش پا افتاده با هم مصالحه کنید تا رابطه بهتر و شادتری داشته باشید.
همه زوجها با هم دعوا میکنند. ولی میتوانید یاد بگیرید که چطور با داشتن علایق متفاوت زندگی خوبی کنار هم داشته باشید.
۳. کنار هم قویتر هستید تا جدا جدا.
وقتی کنار او هستید آدم بهتری میشوید یا وقتی خودتان تنهایید؟ آیا همسرتان شما را به چالش میکشد؟ آیا تشویقتان میکند که بهتر شوید و پیشرفت کنید؟ آیا در این راه کمکتان میکند؟ اگر اینطور است اصلاً درست نیست رابطهتان را با او تمام کنید.
آدمهای کمی هستند که بگویند کسی را پیدا کردهاند که از نظر روحی به آنها میخورد و با هم سازگاری دارند. اگر طرفتان به سلامت فکری، احساسی، جسمی و معنوی شما توجه دارد، نباید از رابطه با او بیرون بیایید.
۴. همسرتان از آرزوهای شما حمایت میکند.
وقتی به طرفتان گفتید که میخواهید از کارتان بیرون بیایید و بروید استاد قنادی شوید، به جای اینکه بگوید «واقعاً چه دلیلی داره همچین کاری کنی؟»به شما گفته است، «این عالیه!» اگر کسی اینطور از آرزوها و اهداف شما حمایت میکند، نباید رابطهتان را با او تمام کنید.
۵. چیزی را با هم ساختهاید.
اگر شما و طرفتان به سمت یک هدف مشترک برای ساختن یک خانواده، کار یا پروژه تلاش کردهاید و با هم روی آن کار کردهاید، میتواند نشانه این باشد که نباید از آن رابطه بیرون بیایید.
تمام کردن رابطهتان در این زمان به این معنی است که مجبور خواهید بود بخاطر آن کار او را دوباره ببینید که این به دردسرتان میاندازد.
۶. طرفتان میخواهد برای بهتر کردن رابطهتان تلاش کند.
اگر کسی را دارید که برای برآوردن نیازهای شما تلاش میکند، میتواند نشانه این باشد که نباید رابطهتان را تمام کنید. داشتن این تمایل و پشتکار برای بهتر کردن رابطه چیزی است که هر کسی ندارد. به آن توجه کنید.
از طرف دیگر، اگر طرفتان تمایلی برای تلاش کردن نشان ندهد، مقالهای که مربوط به نشانههای تمام کردن رابطه است را مطالعه کنید.
اگر تصمیم دارید رابطهتان را بر هم بزنید، حداقلش این است که چیزی یاد گرفتهاید. رشد فردی بخشی از یک رابطه عاشقانه سالم است.
محققان دریافتهاند که بعد از برهم خوردن رابطه، زنان بیشتر از مردان قدرت اصلاح ویژگیها، خصوصیات و باورهای خود را داشتهاند.
منبع مقاله : powerofpositivity.com
مترجم : زینب آرمند
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

بچه خواستن میتواند ما زنها را دیوانه کند. همه زنها ۲۴ ساعت هفت روز هفته به بچه فکر میکنند. همه جا بچهها را میبینید، احتمالاً خیلی از دوستانتان بچه دارند و این باعث میشود نتوانید بچه را از ذهنتان بیرون کنید. موضوع را با شوهرتان در میان میگذارید و متوجه میشوید که او به هیچ عنوان موافق نیست. باوجود این بیمیلی، باز هم نمیتوانید جلو احساسات خودتان را بگیرید. شوهرتان به بیخوابیهای شبانه و عوض کردن پوشک بچه فکر میکند ولی شما به پاهای تپل و کفشهای کوچولوی بچه فکر میکنید. میخواهید بدانید که برای متقاعد کردن شوهرتان کاری از دستتان برمیآید یا نه.
شاید کمی مشکل باشد ولی کارهایی هست که میتوانید برای علاقهمند کردن شوهرتان به بچهدار شدن انجام دهید. این کار دو مرحله دارد. اولی داشتن گفتگویی با احترام متقابل و دومی حرف زدن درمورد دلایل این بیعلاقگی است.
مرحله اول: انتخاب لحن مناسب برای گفتگو
در این مرحله میدانید که خواستههای متفاوتی دارید. خیلی مهم است که در این بحث به همسرتان فضایی باز بدهید تا بتواند احساساتش را به خوبی ابراز کند.
حتماً آرامشتان را حفظ کرده و سعی نکنید حالت تحمیلکننده داشته باشید. این واقعیت که میخواهد درموردش حرف بزند خودش قدم مثبتی است! شما هم باید درک کنید و از او حمایت کنید. شوهر شما نیاز به تحسین شدن دارد و باید احساس کند که احساساتش برای شما ارزش دارد.
برایش توضیح دهید که فقط بچه نمیخواهید، بلکه میخواهید خانوادهای کنار او تشکیل دهید. خیلی مهم است که به او بفهمانید دلیل اینکه میخواهید بچهدار شوید این است که او میتواند پدر فوقالعادهای برای بچهتان شود. خصوصیات خوبش را به او یادآور شوید و از چیزهایی که میتواند به زندگی فرزندتان وارد کند برایش بگویید.
دقت کنید که از کلمه «ما» استفاده کنید نه «من». با این طور حرف زدن تصور نخواهد کرد که این موضوع برایتان به یک مشکل تبدیل شده است. این یعنی گفتگویتان دوستانه است و هر دو در یک جبهه هستید و باوجود اختلاف نظر، هنوز هم شریک زندگی هم هستید.
مرحله دوم: حرف زدن درمورد بچه
حالا که شروع به حرف زدن کردهاید، وقت آن است که دلایلی که باعث بیعلاقگی او به بچهدار شدن است را بفهمید. به طور کلی، مردمها برای عدم تمایل به بچهدار شدن سه دلیل ارائه میکنند:
۱) امنیت مالی
باوجود اینکه در جهان مدرن خانمها هم نقش مهمی در وضعیت اقتصادی خانواده ایفا میکنند، ولی مردها همچنان فکر میکنند که باید از خانوادهشان حمایت کنند. این یعنی ممکن است شوهرتان احساس کند از پس هزینههای شما و بچه برنمیآید. بودجهتان را مشخص کنید و درصورت لزوم به او نشان دهید که با کمال میل حاضرید خیلی از هزینههای شخصیتان را حذف کنید. شروع به پسانداز کردن ایده بسیار خوبی است. یادتان باشد وقتی او به این مسائل توجه میکند یعنی میخواهد از خانواده حمایت کند. مسئولیتپذیریاش را تحسین کنید و پیشنهاداتی برای مدیریت مالی ارائه کنید.
۲) اعتمادبهنفس
خیلی خوب است که درمورد ناامنیهایی که از پدر شدن احساس میکند حرف بزنید. از او بپرسید یک پدر خوب به نظرش چه ویژگیهایی دارد. ممکن است به این خاطر باشد که خودش رابطه خوبی با پدرش نداشته است و یا ممکن است نگران باشد که آمدن بچه رابطه شما دو نفر را تغییر دهد. به او یادآور شوید که علاقه بین شما به هیچ عنوان کمتر نخواهد شد و نمونههایی از یک پدر خوب را به او معرفی کنید. شما هم با او درمورد ترسهایتان از مادر شدن حرف بزنید و راهحلهایی برای حل مشکلتان در کنار هم ارائه کنید.
۳) تغییر در سبک زندگی
بچهها با آمدنشان خیلی چیزها را تغییر میدهند و ممکن است شوهرتان نگران این باشد که محبور شود خیلی از کارها و چیزهایی که از آنها لذت میبرد را بخاطر آن بچه قربانی کند. درست است، فداکاریهایی باید انجام شود، ولی باید تعریف درستی از این فداکاریها برای او ارائه کنید. به او یادآور شوید که این فداکاریها برای چیست و مطمئنش کنید که ارزشش را دارد.
نکات دیگری که میتواند کمکتان کند
کارهایی که همیشه دوست داشتید انجام دهید را انجام دهید – بچهدار شدن قدم بزرگی است و رابطه شما بعنوان زن و شوهر را تغییر میدهد. ایده خیلی خوبی است که قبل از بچهدار شدن با هم به یک سفر اکتشافی بروید. از زمانی که برای دونفره بودنتان باقی مانده است نهایت استفاده را ببرید.
با زوجهایی که بچهدارند رفتوآمد کنید – اگر از دوستانتان کسی بچه کوچک دارد با آنها وقت بگذرانید و اجازه بدهید که شوهرتان یک خانواده را از نزدیک ببیند و با بچه تجربه پیدا کند. حتی میتوانید به آنها پیشنهاد بدهید که بچهشان را چند ساعت برایشان نگه دارید. خیلی از مردها وقتی دوستان و برادرانشان را با بچه میبینند، احساس بهتری نسبت به این مسئله پیدا میکنند.
متقاعد کردن شوهرتان برای بچهدار شدن شاید چندان آسان نباشد، به همین دلیل یادتان باشد که باید صبور باشید و درک کنید. به شوهرتان برای فکر کردن به این موضوع وقت بدهید. رفتارش با بچههای دیگر را تحسین کنید ولی دقت کنید که افراطی رفتار نکنید و بیست و چهار ساعت درمورد بچه با او حرف نزنید. وقتی شوهرتان احساس کند که میتواند پدر فوقالعادهای باشد و میتوانید خانوادهای دوستداشتنی کنار هم باشید، خیلی زود دست به کار بچهدار شدن خواهید شد!
منبع مقاله : whatdomenreallythink.com
مترجم : زینب آرمند
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

فکر میکنید رفتار بالغی در رابطهتان دارید؟ هر رابطهای چالشها و مشکلات خاص خودش را دارد ولی یکسری رفتارهای نابالغ کلی وجود دارد که برای داشتن رابطهای بهتر و شادتر باید از آنها اجتناب کنید.
۱. روابط دیگر خود را قربانی نمیکنند.
خیلیها وقتی وارد یک رابطه احساسی میشوند، دوستانشان را کنار میگذارند. بااینکه این در طول «ماهعسل» منطقی به نظر میرسد ولی خیلی مهم است که یادتان باشد هیچوقت دوستان و خانوادهتان که سالهای سال کنارتان بودهاند نباید بخاطر ورود یک فرد جدید از زندگیتان بیرون شوند. زنان بالغ و فهمیده میتوانند یک تعادل رضایتبخش بین همه عزیزانشان ایجاد کنند.
۲. فراموش نمیکنند از طرفشان تشکر کنند.
بعد از گذشتن زمانی از رابطه، ممکن است خیلی ساده فراموش کنید که بخاطر چیزهای کوچک از طرفتان تشکر کنید. زنان فهمیده درک میکنند که تقسیم زندگی با کسی یک نعمت و هدیه است، به همین دلیل یادشان نمیرود که به این خاطر از همسرشان متشکر باشند.
۳. دست از استقلال مالیشان برنمیدارند.
هرچقدر هم همسرتان وضع مال روبراهی داشته باشد، اینکه استقلال مالیتان را به طور کل کنار بگذارید، یعنی درواقع استقلال فردیتان را کنار گذاشتهاید. زنان بالغ و فهمیده نیازی ندارند برای هر چیزی از شوهرشان پول بگیرند و اینکه میتوانند از پس یکسری از هزینههای خودشان برآیند به آنها احساس غرور میدهد.
۴. روی خصوصیات بد طرفشان متمرکز نمیشوند.
زنان بالغ سعی میکنند به بهترین رفتارها و خصوصیات اخلاقی همسرشان توجه کنند به جای اینکه روی رفتارهای منفی آنها متمرکز شوند. حواسشان به کارهای خوبی است که طرفشان میکند و حرفهای خوبی که میزند و سعی نمیکنند طرفشان را با اشتباهات و نواقصشان قضاوت کنند.
۵. دست از آرزوهایشان نمیکشند.
زنان بالغ و فهمیده درک میکنند که یک رابطه فوقالعاده شما را پایین نمیبرد، درمقابل باید بهترینِ شما را ظاهر کند. یک رابطه خوب شما را تشویق میکند که آرزوهایتان را دنبال کنید و یک زن فهمیده میداند اگر دست از آرزوهایش بکشد، برای شاد بودن در رابطهای دچار مشکل خواهد شد.
۶. تصور نمیکنند که نوع خوشبختی آنها تنها نوع موجود است.
زنان فهمیده درک میکنند که ایده هرکس از خوشبختی متفاوت است. اگر طرفشان از فضای شخصی لذت میبرد، این فضا را به آنها میدهند و اگر از محبت کردن لذت میبرد، به او محبت میکنند. از همه اینها مهمتر، درمورد اینکه چطور میتوانند طرفشان را خوشحال کنند، حدس نمیزنند.
۷. احترام به خودشان را زیر پا نمیگذارند.
کمی تغییر کردن در طول رابطه طبیعی است ولی زنان فهمیده نمیگذارند رابطه احترامی که برای خودشان قائل هستند را از آنها بگیرد. آنها به همسرشان اجازه نمیدهند با لحنی منفی و غیرمحترمانه با آنها حرف بزند و از طرفشان توقع دارند که مثل همه آدمها با آنها رفتار کند.
۸. «دوستت دارم» را سبک نمیشمارند.
زنان فهمیده اهمیت این جمله را میدانند، به همین دلیل برای خاص نگه داشتن آن همه تلاششان را میکنند. در آخر هر صحبتی نمیگویند «دوستت دارم»، درعوض این جمله را درست درمواقع لازم و مناسب برای نشان دادن اهمیتی که واقعاً به طرفشان میدهند، بر زبان میآوند.
۹. خوشحالی و خوشبختیشان را نادیده نمیگیرند.
زنان فهمیده و بالع اهمیت شادی و خوشبختی خودشان را میفهمند و میدانند اگر در ارتباطی خوشحال نیستند، نباید در آن ارتباط بمانند. آنها میداند که طرفشان بخشی از شادی و خوشبختی آنهاست و باید کسی باشد که وقتی ناراحتند بتواند خوشحالشان کند.
۱۰. احساس نمیکنند مدام باید با طرفشان در تماس باشند.
زنان فهمیده نیازی به تماس مداوم در ارتباطشان ندارند چون زندگی پرمشغله خودشان را دارند. آنها به اندازه کافی به طرفشان اعتماد دارند که وقتی پیششان نیست با ایمیلها، تماسها و اساماسهای مداوم هم وقت خودشان را تلف و هم طرفشان را خسته کنند.
۱۱. اجازه نمیدهند همه تصمیمگیریها بر عهده طرفشان باشد.
در یک رابطه بالغ هر دو طرف به تصمیمات همدیگر احترام میگذارند، از تصمیمات بزرگ مثل ازدواج و بچهدار شدن گرفته تا تصمیمات کوچکتر مثل در کدام رستوران غذا خوردن. در هر حالت، طرفتان باید همیشه به نظرات شما احترام بگذارد و برعکس.
۱۲. جزییات رابطهشان با دنیا به اشتراک نمیگذارند.
زنان بالغ و فهمیده ارزش و اهمیت محرمانه نگه داشتن رابطهشان را میدانند. ازاینکه دنیا سر از کار آنها دربیاورد خوششان نمیآید به همین دلیل درمورد دعواهای خودشان مطلبی در رسانههای اجتماعی به اشتراک نمیگذارند و درعوض سعی میکنند درمورد مشکلشان با طرفمقابل خود صحبت کنند.
۱۳. حریم شخصیشان را از بین نمیبرند.
زنان بالغ و فهمیده میدانند که رابطهشان هرچقدر هم که عالی باشد، هرازگاهی به زمانی برای تنها بودن نیاز دارند. از رفتن به باشگاه ورزشی گرفته یا نشستن در خانه و خواندن کتاب، زنان فهمیده به زمان تنهایی خود ارزش گذاشته و هرازگاهی اوقاتی را برای تنها بودن در نظر میگیرند.
۱۴. به دستاوردهای طرفمقابلشان حسادت نمیکنند.
خانمهای فهمیده درک میکنند که دوست داشتن یک نفر یعنی بخواهید او تا حد امکان خوشحال و خوشبخت باشد. آنها از شادی طرفمقابلشان شاد شده و بخاطر موفقیتها و دستاوردهای او جشن میگیرند، نه اینکه بخاطر خودخواهیها، او را تحقیر کنند.
۱۵. هویت خودشان را فراموش نمیکنند.
وقتی یک رابطه جدید را شروع میکنید، طبیعی است که جذب سرگرمیها و علایق طرفمقابل خودتان شوید. به اشتراک گذاشتن علایق خیلی لذتبخش است ولی زنان بالغ و فهمیده به خودشان اجازه نمیدهند علایق و سرگرمیهای خودشان را بخاطر یک نفر دیگر کنار بگذارند. درعوض، هم به علایق و سرگرمیهای خود و هم طرفشان علاقه نشان میدهند.
شما رفتار دیگری که خانمهای بالغ در روابط خود نشان نمیدهند سراغ دارید؟
منبع مقاله : lifehack.org
مترجم : زینب آرمند
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

بچه خواستن میتواند ما زنها را دیوانه کند. همه زنها ۲۴ ساعت هفت روز هفته به بچه فکر میکنند. همه جا بچهها را میبینید، احتمالاً خیلی از دوستانتان بچه دارند و این باعث میشود نتوانید بچه را از ذهنتان بیرون کنید. موضوع را با شوهرتان در میان میگذارید و متوجه میشوید که او به هیچ عنوان موافق نیست. باوجود این بیمیلی، باز هم نمیتوانید جلو احساسات خودتان را بگیرید. شوهرتان به بیخوابیهای شبانه و عوض کردن پوشک بچه فکر میکند ولی شما به پاهای تپل و کفشهای کوچولوی بچه فکر میکنید. میخواهید بدانید که برای متقاعد کردن شوهرتان کاری از دستتان برمیآید یا نه.
شاید کمی مشکل باشد ولی کارهایی هست که میتوانید برای علاقهمند کردن شوهرتان به بچهدار شدن انجام دهید. این کار دو مرحله دارد. اولی داشتن گفتگویی با احترام متقابل و دومی حرف زدن درمورد دلایل این بیعلاقگی است.
مرحله اول: انتخاب لحن مناسب برای گفتگو
در این مرحله میدانید که خواستههای متفاوتی دارید. خیلی مهم است که در این بحث به همسرتان فضایی باز بدهید تا بتواند احساساتش را به خوبی ابراز کند.
حتماً آرامشتان را حفظ کرده و سعی نکنید حالت تحمیلکننده داشته باشید. این واقعیت که میخواهد درموردش حرف بزند خودش قدم مثبتی است! شما هم باید درک کنید و از او حمایت کنید. شوهر شما نیاز به تحسین شدن دارد و باید احساس کند که احساساتش برای شما ارزش دارد.
برایش توضیح دهید که فقط بچه نمیخواهید، بلکه میخواهید خانوادهای کنار او تشکیل دهید. خیلی مهم است که به او بفهمانید دلیل اینکه میخواهید بچهدار شوید این است که او میتواند پدر فوقالعادهای برای بچهتان شود. خصوصیات خوبش را به او یادآور شوید و از چیزهایی که میتواند به زندگی فرزندتان وارد کند برایش بگویید.
دقت کنید که از کلمه «ما» استفاده کنید نه «من». با این طور حرف زدن تصور نخواهد کرد که این موضوع برایتان به یک مشکل تبدیل شده است. این یعنی گفتگویتان دوستانه است و هر دو در یک جبهه هستید و باوجود اختلاف نظر، هنوز هم شریک زندگی هم هستید.
مرحله دوم: حرف زدن درمورد بچه
حالا که شروع به حرف زدن کردهاید، وقت آن است که دلایلی که باعث بیعلاقگی او به بچهدار شدن است را بفهمید. به طور کلی، مردمها برای عدم تمایل به بچهدار شدن سه دلیل ارائه میکنند:
۱) امنیت مالی
باوجود اینکه در جهان مدرن خانمها هم نقش مهمی در وضعیت اقتصادی خانواده ایفا میکنند، ولی مردها همچنان فکر میکنند که باید از خانوادهشان حمایت کنند. این یعنی ممکن است شوهرتان احساس کند از پس هزینههای شما و بچه برنمیآید. بودجهتان را مشخص کنید و درصورت لزوم به او نشان دهید که با کمال میل حاضرید خیلی از هزینههای شخصیتان را حذف کنید. شروع به پسانداز کردن ایده بسیار خوبی است. یادتان باشد وقتی او به این مسائل توجه میکند یعنی میخواهد از خانواده حمایت کند. مسئولیتپذیریاش را تحسین کنید و پیشنهاداتی برای مدیریت مالی ارائه کنید.
۲) اعتمادبهنفس
خیلی خوب است که درمورد ناامنیهایی که از پدر شدن احساس میکند حرف بزنید. از او بپرسید یک پدر خوب به نظرش چه ویژگیهایی دارد. ممکن است به این خاطر باشد که خودش رابطه خوبی با پدرش نداشته است و یا ممکن است نگران باشد که آمدن بچه رابطه شما دو نفر را تغییر دهد. به او یادآور شوید که علاقه بین شما به هیچ عنوان کمتر نخواهد شد و نمونههایی از یک پدر خوب را به او معرفی کنید. شما هم با او درمورد ترسهایتان از مادر شدن حرف بزنید و راهحلهایی برای حل مشکلتان در کنار هم ارائه کنید.
۳) تغییر در سبک زندگی
بچهها با آمدنشان خیلی چیزها را تغییر میدهند و ممکن است شوهرتان نگران این باشد که محبور شود خیلی از کارها و چیزهایی که از آنها لذت میبرد را بخاطر آن بچه قربانی کند. درست است، فداکاریهایی باید انجام شود، ولی باید تعریف درستی از این فداکاریها برای او ارائه کنید. به او یادآور شوید که این فداکاریها برای چیست و مطمئنش کنید که ارزشش را دارد.
نکات دیگری که میتواند کمکتان کند
کارهایی که همیشه دوست داشتید انجام دهید را انجام دهید – بچهدار شدن قدم بزرگی است و رابطه شما بعنوان زن و شوهر را تغییر میدهد. ایده خیلی خوبی است که قبل از بچهدار شدن با هم به یک سفر اکتشافی بروید. از زمانی که برای دونفره بودنتان باقی مانده است نهایت استفاده را ببرید.
با زوجهایی که بچهدارند رفتوآمد کنید – اگر از دوستانتان کسی بچه کوچک دارد با آنها وقت بگذرانید و اجازه بدهید که شوهرتان یک خانواده را از نزدیک ببیند و با بچه تجربه پیدا کند. حتی میتوانید به آنها پیشنهاد بدهید که بچهشان را چند ساعت برایشان نگه دارید. خیلی از مردها وقتی دوستان و برادرانشان را با بچه میبینند، احساس بهتری نسبت به این مسئله پیدا میکنند.
متقاعد کردن شوهرتان برای بچهدار شدن شاید چندان آسان نباشد، به همین دلیل یادتان باشد که باید صبور باشید و درک کنید. به شوهرتان برای فکر کردن به این موضوع وقت بدهید. رفتارش با بچههای دیگر را تحسین کنید ولی دقت کنید که افراطی رفتار نکنید و بیست و چهار ساعت درمورد بچه با او حرف نزنید. وقتی شوهرتان احساس کند که میتواند پدر فوقالعادهای باشد و میتوانید خانوادهای دوستداشتنی کنار هم باشید، خیلی زود دست به کار بچهدار شدن خواهید شد!
منبع مقاله : whatdomenreallythink.com
مترجم : زینب آرمند
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

رابطهتان ایدآل نیست به همین دلیل چند وقتی است به این فکر میکنید شاید بتوانید فرد بهتری برای خودتان پیدا کنید و شاید باید رابطهتان را بر هم بزنید. اگر هنوز نتوانستهاید تصمیم بگیرید که رابطهتان را بر هم بزنید یا نه، چند توصیه برایتان داریم.
برهم زدن چیزی همیشه آسانتر از درست کردن آن است ولی مسلماً هیچوقت چون شیشه ماشینتان شکسته آن را دور نمیاندازید. پول میدهید تا برایتان شیشه نو بیندازند. درمورد رابطه هم همینطور است.
وقتی رابطهای تمام میشود، دورهای باید برای از دست رفتن ارتباط با کسی که زمانی بخشی از زندگیمان بود، ناراحتی بکشیم. محققانی که روی کسانیکه در غم از دست رفتن رابطههای عاشقانهشان بودند اسکن مغزی انجام دادند متوجه شدند که الگوی فعالیت مغز همه آنها شبیه به مغز کسانی است که از افسردگی رنج میبرند.
شما برای رابطه ای که در آن هستید، زمان، انرژی، احساس و قسمتهای دیگر زندگیتان را هزینه کردهاید. شاید هنوز وقت آن نیست که آن را تمام کنید. اینجا به شش نشانهای اشاره میکنیم که در این تصمیمگیری کمکتان میکند.
۱.رابطهجنسی خوبی دارید.
اگر داشتن ارتباط جنسی کسالتبار هیچوقت بین شما و همسرتان مشکل نبوده، بهتر است با هم بمانید. اگر اینطور است شما خیلی خوششانس بودهاید که چنین شیمی قویای با هم دارید.
هیچکس دوست ندارد کنار کسی پیر شود که عشقبازی با او برایش خستهکننده است. اگر شما و همسرتان میتوانید رابطهجنسیتان را جذاب نگه دارید، پس کنار هم بمانید.
۲. سر چیزهای کوچک دعوا میکنید.
کنترل تلویزیون را دستش گرفته است و نمیگذارد برنامه موردعلاقهتان را تماشا کنید. شما برای شام سالاد درست کردهاید ولی همسرتان عاشق گوشت است. این جنگ و جدالها به نظرتان هیچوقت تمامی ندارد و بخاطر همین میخواهید رابطهتان را تمام کنید.
ولی آیا سر مسائل مهم و اصلی هم دعوا دارید؟ اگر سر باورهار ارزشها و اخلاقیات با هم جدالی ندارید، یعنی خیلی بیشتر از آنچه فکر میکردهاید با هم سازگارید. فقط باید یاد بگیرید که سر مسائل پیش پا افتاده با هم مصالحه کنید تا رابطه بهتر و شادتری داشته باشید.
همه زوجها با هم دعوا میکنند. ولی میتوانید یاد بگیرید که چطور با داشتن علایق متفاوت زندگی خوبی کنار هم داشته باشید.
۳. کنار هم قویتر هستید تا جدا جدا.
وقتی کنار او هستید آدم بهتری میشوید یا وقتی خودتان تنهایید؟ آیا همسرتان شما را به چالش میکشد؟ آیا تشویقتان میکند که بهتر شوید و پیشرفت کنید؟ آیا در این راه کمکتان میکند؟ اگر اینطور است اصلاً درست نیست رابطهتان را با او تمام کنید.
آدمهای کمی هستند که بگویند کسی را پیدا کردهاند که از نظر روحی به آنها میخورد و با هم سازگاری دارند. اگر طرفتان به سلامت فکری، احساسی، جسمی و معنوی شما توجه دارد، نباید از رابطه با او بیرون بیایید.
۴. همسرتان از آرزوهای شما حمایت میکند.
وقتی به طرفتان گفتید که میخواهید از کارتان بیرون بیایید و بروید استاد قنادی شوید، به جای اینکه بگوید «واقعاً چه دلیلی داره همچین کاری کنی؟»به شما گفته است، «این عالیه!» اگر کسی اینطور از آرزوها و اهداف شما حمایت میکند، نباید رابطهتان را با او تمام کنید.
۵. چیزی را با هم ساختهاید.
اگر شما و طرفتان به سمت یک هدف مشترک برای ساختن یک خانواده، کار یا پروژه تلاش کردهاید و با هم روی آن کار کردهاید، میتواند نشانه این باشد که نباید از آن رابطه بیرون بیایید.
تمام کردن رابطهتان در این زمان به این معنی است که مجبور خواهید بود بخاطر آن کار او را دوباره ببینید که این به دردسرتان میاندازد.
۶. طرفتان میخواهد برای بهتر کردن رابطهتان تلاش کند.
اگر کسی را دارید که برای برآوردن نیازهای شما تلاش میکند، میتواند نشانه این باشد که نباید رابطهتان را تمام کنید. داشتن این تمایل و پشتکار برای بهتر کردن رابطه چیزی است که هر کسی ندارد. به آن توجه کنید.
از طرف دیگر، اگر طرفتان تمایلی برای تلاش کردن نشان ندهد، مقالهای که مربوط به نشانههای تمام کردن رابطه است را مطالعه کنید.
اگر تصمیم دارید رابطهتان را بر هم بزنید، حداقلش این است که چیزی یاد گرفتهاید. رشد فردی بخشی از یک رابطه عاشقانه سالم است.
محققان دریافتهاند که بعد از برهم خوردن رابطه، زنان بیشتر از مردان قدرت اصلاح ویژگیها، خصوصیات و باورهای خود را داشتهاند.
منبع مقاله : powerofpositivity.com
مترجم : زینب آرمند
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

چیزهای کمی در زندگی هست که انجامشان توام با استرس خواهد بود: اولین کارتان، گرفتن گواهینامه، فارغالتحصیل شدن و البته حرف زدن با عشقتان. اصلاً با عشق زندگیتان باید درباره چه حرف بزنید؟ مطمئناً دوست ندارید حرف زدنتان حوصلهاش را سر ببرد ولی حتماً نمیخواهید که متوجه به هم خوردن عصبی دندانهایتان هم بشود. نگرانیهایتان را کنار بگذارید و عادتهای عصبیتان را با این ۱۰ موضوع گفتگو به کلی کنار بگذارید.
۱. او
میدانید آدمها دوست دارند همیشه و در هر شرایطی درمورد چه موضوعی صحبت کنند؟ خودشان! اینکار نه تنها به او نشان میدهد دوست دارید بیشتر درموردش بدانید، بلکه زمان زیادی او را مشغول حرف زدن میکند و شما لذت میبرید. پس از خودش بعنوان یک موضوع استفاده کنید. با پرسیدن سوالات کلیشهای مثل «امروز حالت چطوره؟» یا سوالات بزرگتری مثل «بزرگترین هدف زندگیت چیه؟» شروع کنید. صدها سوال وجود دارد که میتوانید امتحانشان کنید.
۲. علایق مشترک
اگر بین شما دو نفر علاقه مشترکی وجود دارد میتوانید درمورد این موضوع خاص صحبت کنید. مطمئناً بحث لذتبخشی هم خواهد بود. البته زمانی اینکار را بکنید که علاقه مشترکی بینتان وجود داشته باشد و اگر نمیدانید که علاقه مشترکی دارید یا نه آنوقت باید کمی درموردش تحقیق کنید. این شما را به موضوع شماره ۱ یعنی پرسیدن از علایقش میرساند.
۳. علایق او
خوب، تصور کنید که او عاشق موتورسواری است و این موضوع برای شما به هیچ عنوان جذاب نیست. هیچ اشکالی ندارد! باز هم میتوانید از آن بعنوان یک موضوع گفتگو استفاده کنید. این کار شما به او نشان میدهد که بااینکه به آن موضوع علاقهمند نیستید باز هم برای علاقهمند شدن به آن و دانستن بیشتر درموردش تلاش میکنید.
۴. اتفاقات اخیر
وقتی هیچ موضوعی برای صحبت کردن ندارید، آسانترین کار چیست؟ البته اتفاقات روزمره. به یکی از جالبترین اتفاقات اخیر در دنیا اشاره کنید. میتواند موضوعی جدی باشد که در اخبار شنیدهاید یا موضوعی خنده دار که در یک شوی تلویزیونی دیدهاید.
۵. آب و هوا
مطمئناً منظورمان این نیست که بپرسید، «بیرون هوا چطوره؟» به هیچ عنوان این کار را نکنید چون شبیه به یک فرد حوصلهسربر به نظر خواهید رسید که هیچ حرفی برای گفتن ندارد. به جای گفتن حرف کلیشهای مثل این، مثلاً اگر بیرون هوا خیلی گرم است هوشمندانه بگویید، «این گرما واقعاً مسخره است! واقعاً دلم یه بستنی میخواد!» که با گفتن این میتوانیم امیدوار باشیم که با هم برای خوردن بستنی بیرون بروید یا حداقل مکالمهای بینتان شروع شود.
۶. تجربیات زندگی
میتوانید گفتگو را با تعریف کردن بعضی از جالبترین و بامزهترین خاطراتی که در زندگی داشتهاید راه بیندازید و این احتمال هم وجود دارد که بعد از آن صحبت به اتفاقات مهمی که در طول زندگیتان رخ داده است برسید. در هر دو حالت، تعریف کردن تجربیات زندگی موضوع فوقالعادهای است چون هیچ انتهایی ندارد.
۷. تحسین و تمجید
شما از اینکه یک نفر ازتان تعریف کند خوشتان نمیآید؟ مطمئنم هیچکس وجود ندارد که بدش بیاید. تحسین دیگران نهتنها حس خوبی میدهد بلکه شروعکننده خوبی برای گفتگو است. میتوانید با گفتن اینکه پیراهن جدیدش چقدر به او میآید شروع کنید و بعد بپرسید آن را از کجا خریده است و بعد بگویید که آنجا یکی از فروشگاههای محبوب شماست. میبینید؟ یک تعریف کردن ساده شما را به یک علاقه مشترک هدایت کرده و وارد یک مکالمه طولانیتان میکند. و مطمئن باشید کنار این احساسی فوقالعاده به او دادهاید!
۸. هر چیز خندهدار
شوخطبعی یک ویژگی اخلاقی است که معمولاً همه از آن خوششان میآید. پس چطور است که با یک موضوع خندهدار به طرفتان نشان دهید که موجود جالب و بامزهای هستید؟ میتوانید با تعریف کردن یک جوک خندهدار که قبلاً شنیدهاید شروع کنید یا یک موضوع خندهداری را مطرح کنید که چند وقت پیش در تلویزیون شنیده بودید. نکته اینجاست که او را بخندانید. مطمئناً او هم چیزهایی برای اضافه کردن به موضوعات خندهدار شما خواهد داشت و به همین ترتیب کل بعدازظهر را کنار هم خوش خواهید گذراند!
۹. کار/دانشگاه
اگر با هم همکار هستید یا به یک دانشگاه میروید، این موضوع خاص برایتان آسانترین موضوع خواهد بود. میتوانید درمورد محیط کارتان یا چیزهایی درمورد کارتان که از آن خوشتان یا بدتان میاید حرف بزنید. میتوانید درمورد سخت بودن تکلیف هفته گذشته صحبت را شروع کنید، همین حرف ساده میتواند شما را به گفتگویی عالی درمورد اینکه تا ۵ سال آینده چه کارهایی میخواهید بکنید بکشاند.
۱۰. سوالات
از هر چه بگذریم بالاخره به سوال کردنها میرسیم. شما از کسی خوشتان آمده است، پس احتمالاً چیزهای زیادی درمورد او نمیدانید. هیچ راهی برای شناختن یک نفر بهتر از این نیست که از خودش سوال بپرسید. علاوه بر اینکه ۹۹٪ از آدمها جواب دادن به سوال درمورد خودشان را دوست دارند. این باعث میشود احساس خاص بودن کنند. از او بپرسید گروه موزیک موردعلاقهاش کدام است، شغل آرزوهایش چه بوده یا خیلی ساده، اینکه آخر هفته میخواهد چکار کند. این سوالها بحث فوقالعادهای را بینتان شروع میکند.
شما چه موضوعاتی را برای حرف زدن با کسی که از او خوشتان آمده، پیشنهاد میکنید؟ با ما در میان بگذارید!
مترجم : زینب آرمند
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

«فقط یک زمان است که اهمیت دارد: اکنون! این مهمترین زمان است چون تنها زمانی است که روی آن قدرت داریم.» — لئو تولستوی
«من هیچوقت نمیتوانم به آینده فکر کنم. خودش به زودی میرسد.» — آلبرت انیشتین
«راز سلامت جسم و فکر این است که نه بخاطر گذشته غصه بخوریم و نه بخاطر آینده نگران باشیم، بلکه هوشمندانه و صادقانه در زمان حال زندگی کنیم.» — بودا
احتمالاً نوشتههای زیادی درمورد زندگی کردن در زمان حال و اینکه چطور میتواند کمکتان کند، خواندهاید.
امروز میخواهیم هفت فایده شگفتآور زندگی کردن در زمان حال را برایتان عنوان کنیم. البته خیلی از این فواید به هم مرتبط هستند.
قبول داریم زندگی کردن در زمان حال چندان ساده نیست. ممکن است درگیر گذشته و آینده شوید، ولی هیچ اشکالی ندارد. فقط کافی است آن را تشخیص داده و خیلی زود خودتان را از آن بیرون بکشید. همین باعث میشود حالتان بهتر و آرامتر شود. در این مورد هم مثل بقیه چیزها، ایدآلگرایی باعث ایجاد اضطراب و خودخوری میشود. پس سعی کنید کمکم خودتان را به این سبک زندگی کردن عادت دهید و زیاد سخت نگیرید. مهم این است که پشتکار داشته باشید و به تدریج کمتر و کمتر به عادتهای سابقتان برگردید.
این را هم بگوییم، زندگی کردن در زمان حال قرص جادویی نیست که همه مشکلاتتان را برطرف کند. این هم مثل ورزش منظم، به طرق مختلف به مرور کمکتان میکند.
۱. مهارتهای اجتماعیتان را تقویت میکند.
وقتی شروع به تجربه زمان حال کنید، این یکی از اولین چیزهایی است که متوجهاش میشوید. اگر حس میکنید در برخورد با آدمها عصبی یا خجالتی هستید یا نمیدانید چه باید بگویید، این راهکار خوبی است.
وقتی در زمان حال زندگی کنید، ذهنتان دیگر مملو از اتفاقاتی که در گذشته افتاده (وقتی فلان چیز را گفت منظورش چه بود؟) یا اتفاقاتی که در آینده خواهد افتاد (اگر فلان چیز را بگویم چه فکر خواهند کرد؟) نخواهد بود. خودآگاهیتان را کنار بگذارید.
همین جا هستید و توجهتان دقیقاً روی فردی که مقابلتان است و با او صحبت میکنید متمرکز میشود.
در چنین وضعیت ذهنی، باید وانمود کنید این فرد یکی از نزدیکترین دوستانتان است و با آن چارچوب ذهنی با او حرف بزنید.
وقتی با دوست صمیمیتان هستید مطمئناً به چیزی که در آینده اتفاق میافتد یا برداشت او از حرفتان فکر نمیکنید. فقط از مکالمهتان لذت میبرید و همان لحظه که با او هستید برایتان مهم است.
زندگی کردن در زمان حال مهارت گوش دادنتان را هم تقویت میکند. عادت بد فکر کردن به آینده و اینکه در جواب او چه باید بگویید را هم از بین میبرد. این باعث میشود روی حرف طرفتان بیشتر تمرکز داشته و با زبان بدنتان انرژیای بسیار مثبت به او منتقل کنید که بفهمد واقعاً حرفهایش شنیده میشود.
زندگی کردن در زمان حال تمرکزتان را هم تقویت میکند تا بتوانید بهتر از پس وقفهها و چیزهایی در محیط پیرامونتان که باعث پرت شدن حواس میشود، برآیید.
۲. خلاقیتتان را بالا میبرد.
اگر نویسنده یا هنرمند هستید یا کارهای خلاقانه دیگری انجام میدهید، متوجه خواهید شد که وقتی زیاد فکر نمیکنید، ذهنتان بازتر میشود و الهامات بیشتری به سراغتان میآید. وارد وضعیتی میشوید که ایدههایی نو بدون اینکه بدانید چطور، به ذهنتان میرسد.
این مورد تقریباً شبیه به مورد اول است. از این جهت که وقتی مثلاً نویسنده هستید و چیز مینویسید، این شبیه به یک مکالمه است. وقتی در مکالمه یا نوشته حضور داشته باشید همه چیز خیلی بهتر از زمانی که خیلی جلوتر از خودتان یا پشت سرتان ر میبینید پیش خواهد رفت. با فکر کردن به گذشته و آینده فقط موانع ذهنی برای خودتان ایجاد میکنید که خلاقیتتان را نابود میکند.
۳. کمک میکند بیشتر قدردان زندگیتان باشید.
یکی از بزرگترین مزیتهای زندگی کردن در زمان حال این است که میزان تمایل به تحلیل کردنها و برچسب زدنها به آدمها و مسائل در شما کم میشود. دیگر به اندازه گذشته قضاوت نخواهید کرد.
شاید به نظرتان عجیب برسد ولی وقتی در زمان حال زندگی میکنید، زندگی عادی برایتان جذابتر و جالبتر میشود. رنگها به نظرتان روشنتر خواهد رسید. سرزندگی بیشتری در گیاهان، طبیعت و آدمها میبینید. شگفتی همه تکنولوژیهای ساخته دست بشر را بهتر درک میکنید و چیزهایی که همیشه به نظرتان عادی و روزمره میآید، جالب میشود.
مثل این میماند که با روشنی و کنجکاوی بیشتری به دنیا نگاه کنید. انگار دوباره بچه شدهاید و دوست دارید همه چیز را کشف کنید.
۴. استرستان را خالی میکند.
وقتی در زمان حال زندگی میکنید، آرامش و تمرکز خاصی درونتان به وجود میآید. اگر در طول یک روز عادی استرس داشتهاید، یکی از بهترین راهها برای ایجاد این آرامش درونی یک یا دو دقیقه تمرین تنفس عمیق است.
این تمرین نهتنها جسمتان را آرام میکند بلکه تمرکز بر دم و بازدمها ذهنتان را هم از گذشته و آینده دور کرده و روی زمان حال متمرکزتان میکند.
۵. نگرانیهایتان را کمتر کرده و فکرکردن افراطی را از شما دور میکند.
اگر از آن دسته آدمهایی هستید که قبل از اینکه کاری انجام دهند، بیش از اندازه به همه چیز فکر میکنند، زندگی کردن در زمان حال بهترین راه چاره برای این عادتتان خواهد بود. البته منظورمان این نیست که دیگر آن عادت فکر کردن را نخواهید داشت، همین که لحظهای به زمان حال بیایید برایتان خوب است. میتواند جلو نگرانیهای غیرضروری درمورد اینکه در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد را بگیرد و باعث شود وارد عمل شوید و در واقعیت ببینید که چه اتفاقی خواهد افتاد.
۶. روشنفکرترتان میکند.
شاید این بهترین فایده آن باشد. زندگی کردن در زمان حال برچسبهایی که روی آدمها و چیزهای مختلف میزدید را برمیدارد و دیدتان را برای دیدن و تجربه کردن چیزها بدون تفکرات قبلیتان باز میکند. این بزرگترین نقشی است که زندگی کردن در زمان حال در بالا بردن خلاقیت و مهارتهای اجتماعیتان دارد. دیگر میتوانید بدون موانع فکری که قبلاً داشتید به همه چیز نگاه کنید.
به خودتان هم آسانتر خواهید گرفت و در عین حال میبینید که نتایج بهتری هم از تلاشهایتان میگیرید.
۷. شوخطبعیتان را بیشتر میکند.
وقتی وارد زمان حال میشوید، متوجه خواهید شد که شوخطبعی و بازیگوشیتان هم بیشتر میشود. وقتی از این دیدگاه به مسائل نگاه میکنید، دیگر به اندازه قبل سخت و چالشانگیز به نظر نخواهند رسید. آن طرزفکر وسواسی از شما دور خواهد شد.
انجام هیچ کاری بیش از اندازه راحت نخواهد شد ولی انجام خیلی از کارها راحتتر و لذتبخشتر میشود.
بچهها معمولاً بیشتر از بزرگسالها در زمان حال زندگی میکنند و بازیگوشترند. با زندگی کردن در زمان حال میتوانید بازیگوشی کودکی را به خودتان برگردانید.
۳ راه برای زندگی کردن در زمان حال
آمدن به زمان حال و زندگی کردن در آن چند روش دارد که میتوانید چند مورد از آن را امتحان کنید تا ببینید کدام برای شما موثرتر است. اینها سه مورد از روشهای محبوب ما هستند:
روی تنفستان تمرکز کنید: این را بالا هم ذکر کردیم. مقالات مختلفی درمورد تکنیک تنفس عمیق هست که میتوانید به آن مراجعه کنید.
روی چیزهای درستی که مقابلتان است تمرکز کنید: از حواستان استفاده کنید. نگاهی به دوروبرتان بیندازید. ببینید چه چیزهایی اطرافتان وجود دارد که درست و بیمشکل هستند. به صداهای اطرافتان گوش کنید. پارچه لباسهایتان را لمس کنید و روی حسی که به شما میدهد تمرکز کنید. حتی میتوانید روی نور آفتاب تابستانی یا باران پاییزی و حسی که روی پوستتان ایجاد میکند تمرکز کنید.
انرژی دیگران را دریافت کنید: اگر کسی را میشناسید که بیشتر از دیگران در زمان حال زندگی میکند، انرژی او را بگیرید. اگر چنین کسی را نمیشناسید، توصیه میکنیم به سیدیهای افرادیکه در این رابطه حرف میزنند، گوش کنید. البته خواندن این دست کتابها هم خوب است ولی گوش دادن حس بیشتر و بهتری ایجاد میکند.
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

قبل از اینکه لباس جدید بخرید یا برای یک عروسی یا مهمانی خاص لباس بخرید، خیلی خوب است که بدانید چطور باید رنگهایی را انتخاب کنید که رنگ پوستتان هماهنگی داشته باشد. انتخاب رنگ اشتباه ممکن است باعث کدر شدن رنگ صورت و موهایتان شود درحالیکه رنگهای مناسب صورت و موهایتان را شفافتر و خوشرنگتر نشان خواهد داد. این مطلب به شما کمک میکند رنگ پوستتان را شناخته و بعد براساس آن رنگ لباس، جواهرات، آرایش و موهایتان را انتخاب کنید.
بخش ۱: تعیین رنگ پوست
۱ باید درک کنید که رنگ پوست چه معنایی دارد. بااینکه رنگ پوست آدمها انواع متفاوتی دارد ولی به طور کلی دو نوع رنگ پوست داریم: گرم و سرد. رنگ پوستهای گرم، تهرنگ زرد داشته و رنگ پوستهای سرد، تهرنگ صورتی دارند. بااینکه باوجود میزان آفتابدیدگی پوستتان ممکن است رنگ پوستتان روشنتر و تیرهتر شود ولی رنگ پوستتان یکسان باقی خواهد ماند.
۲ رگهایتان را بررسی کنید. پوست روی مچ دست، آرنج و شقیقه بسیار نازک است و رگهایی نزدیک به سطح دارد. اگر رنگ پوستتان به اندازه کافی روشن باشد، میتوانید رگها را در این سه قسمت از بدن مشاهده کنید.
• اگر رگهایتان رنگ زیتونی و سبزرنگ دارند، رنگ پوست شما گرم است.
• اگر رگهایتان آبیرنگ هستند، رنگ پوست شما سرد است.
• اگر نمیتوانید رنگ درستی برای رگهایتان عنوان کنید و مخلوطی از هر دو رنگ در آنها میبینید، رنگ پوست شما خنثی است.
۳ آزمایش کاغذ سفید را انجام دهید. پوست صورت شما گاهی قرمزیهایی میگیرد که ممکن است باعث شود تصور کنید که رنگ پوستتان گرم است. اما این قرمزی اگر زن باشید، ممکن است بخاطر هورمونها و یا قرار گرفتن در معرض آفتاب باشد. به این دلیل، بهتر است پوست روی گردم یا سینهتان برای این منظور بررسی کنید نه پوست صورتتان را.
• یک تکه ورق سفید بالای گردن و سینهتان قرار دهید.
• ببینید وقتی پوست گردن و سینهتان کنار این رنگ سفید قرار میگیرند، چه رنگهایی از آن بیرون میزند.
• رنگهای آبی و صورتی نشان میدهد که رنگ پوستتان سرد است.
• رنگهای سبز و طلایی نشان میدهد که رنگ پوستتان گرم است.
• این رنگها برای آنهایی که رنگ پوست خنثی دارند، در فصول مختلف سال و قرارگیری در معرض آفتاب تغییر میکند.
۴ آزمایش جواهرات را برای خود انجام دهید. باز هم نباید رنگها را با پوست صورتتان مقایسه کنید، به همین دلیل از گوشواره استفاده نکنید. درعوض، از گردنبند یا دستبند برای بررسی رنگ پوستتان استفاده کنید. برای این آزمایش هم به طلای سفید و هم زرد نیاز دارید، زیر نور طبیعی مناسب، نگاه کنید که پوستتان در مقال هر دو این طلاها چه شکلی است.
• کدام پوستتان را روشنتر و سالمتر نشان میدهد؟
• اگر طلای زرد را کنار پوستتان دوست دارید، رنگ پوستتان گرم است.
• اگر طلای سفید را کنار پوستتان دوست دارید، رنگ پوستتان سرد است.
۵ واکنش پوستتان را در مقابل نور آفتاب بررسی کنید. افرادیکه رنگ پوستی سرد دارند، زودتر افتاب سوخته میشوند ولی آنهایی که رنگ پوستی گرم دارند به جای اینکه بسوزند، برنزه میشوند.
• برای اینکه بفهمید پوستتان میسوزد یا برنزه میشود، بیش از اندازه خودتان را در معرض آفتاب قرار ندهید!
• به تجربیات قبلیتان تکیه کنید. اگر خاطرات دردناکی از افتابسوختگی دارید، احتمالاً رنگ پوستتان سرد است ولی اگر یادتان نمیآید پوستتان درمقابل آفتاب سوخته و کباب شده باشد، احتمالاً رنگ پوستتان گرم است.
۶ فصلتان را تعیین کنید. بااینکه در قسمتهای قبلی مشخص کردید که پوستتان گرم یا سرد است، ولی این دو دستهبندی، دو زیردسته دیگر هم دارند. تابستان و زمستان هر دو رنگهای سرد هستند درحالیکه بهار و پاییز هر دو رنگهای گرم هستند.
• تابستان: در آزمایش کاغذ سفید، پوستتان تهرنگهای آبی، قرمز یا صورتی داشت. رنگ مو و چشمتان نسبت به زمستانها درمقابل پوستتان کمی تضاد دارد.
• زمستان: در آزمایش کاغذ سفید، پوستتان تهرنگهای آبی، قرمز یا صورتی داشت. رنگ مو و چشمتان نسبت به تابستانها درمقابل پوستتان تضاد زیادی دارد (مثلاً پوست رنگپرید و روشن و موهای سیاه).
• بهار: در آزمایش کاغذ سفید، پوستتان تهرنگهای طلایی، کرم و هلویی داشت. بهارها معمولاً موهایی توتفنگی رنگ یا حصیری رنگ دارند، ککومکی هستندو گونههایشان گلگون است و چشمهایی ابی و سبز دارند.
• پاییز: در آزمایش کاغذ سفید، پوستتان تهرنگهای طلایی، کرم و هلویی داشت.
بخش ۲: انتخاب رنگ مناسب براساس رنگ پوست
۱ بدانید چه رنگهایی برای همه رنگهای پوست مناسب است. بعضی از رنگها به همه میاید، مثل رنگ قرمز روشن، صورتی کمرنگ، بنفش تیره و کلهغازی.
۲ لباسهایی بپوشید که با رنگ پوستتان هماهنگ باشد. لازم نیست همه لباسهایتان به طور عالی با پوستتان هماهنگ باشد چون آنوقت مجبور خواهید بود همیشه یکسری خاص از رنگها را تن کنید. کاری که باید بکنید این است که تلاش کنید از رنگهایی که به خوبی با رنگ پوستتان جور است به صورت دائم استفاده کرده و از بقیه رنگها در کنار آنها استفاده کنید تا لباسهایتان تکراری به نظر نرسند.
• تابستان: لباسهای یاسی و آبیکمرنگ و سایههای ملایم و خنثی با تهرنگ گُلی بپوشید. رنگهای ملایمتر برای شما بهتر از رنگهای تند است.
• زمستان: لباسهایی با تهرنگ آبی و صورتی یا رنگهای شارپ مثل سفید، سیاه و آبینفتی برای شما مناسب است.
• بهار: لباسهایی با تهرنگهای زرد و نارنجی مثل هلویی، اُکر و آجری بپوشید.
• پاییز: رنگهای گرم و تیره مثل کاراملی، نسکافهای، بژ، قرمز گوجهای و سبز بپوشید.
۳ جواهراتتان را برحسب رنگ پوستتان انتخاب کنید. آزمایش جواهراتی که برای تعیین گرم یا سرد بودن رنگ پوستتان انجام دادید را به خاطر دارید؟ حالا که میدانید کدام رنگ طلا پوستتان را سالمتر، روشنتر و شفافتر نشان میدهد، از آن رنگ جواهرات بیشتر استفاده کنید.
• رنگهای سرد: تابستانها باید جواهرات نقرهای و طلا سفید استفاده کنند. زمستانها باید از نقره و پلاتینیوم استفاده کنند.
• رنگهای گرم: بهارها باید طلای زرد استفاده کنند. پاییزها میتواند طلای زرد، برنز یا مسی رنگ برای جواهراتشان استفاده کنند.
۴ برحسب رنگ پوستتان آرایش کنید. رنگ کرم پودر و کانسیلرتان را باید همیشه براساس رنگ پوستتان انتخاب کنید. کانسیلر زیر چشم را یک درجه روشنتر از رنگ اصلی پوستتان بخرید تا سیاهی زیر چشم را روشن کند. یادتان باشد رنگ پوستتان ممکن است از تابستان تا زمستان متفاوت شود، بنابراین آرایشتان باید برحسب فصل باشد.
• پوستهای خیلی روشن: اگر رنگ پوست شما سفید گچی خوانده میشود، صورتیهای کمرنگ و رنگهای بژ برای شما مناسب است ولی از رنگهای قرمز نارنجیدار استفاده نکنید. رژلبهای هلویی برای مصرف روزانه و قرمز روشن برای شبهای خاص برایتان فوقالعاده خواهد بود. از میکاپهای توسی و خاکستری خودداری کنید.
• پوستهای روشن متوسط: از میکاپهایی با تهرنگهای زرد و مرواریدی و طلایی استفاده کنید.
• پوستهای متوسط تیره: رنگ پوست شما با رنگهای مختلفی هماهنگی دارد، رنگهای روشن و ملایم تا رنگهای تند و تیره.
• پوستهای تیره: رنگهای قوی و متالیک مثل مسی و برنز برای هایلایت کردن رنگ طبیعیتان استفاده کنید. رنگهای توتی روشن برای گونهها و لبها هم به شما خواهد آمد. از رنگهای روشن و رنگپریده استفاده نکنید.
۵ رنگ موهایتان را برحسب رنگ پوستتان انتخاب کنید. این تغییری طولانیتر و تاثیرگذارتر نسبت به رنگ لباس است و جواهرات و میکاپ است، به همین دلیل باید قبل از رنگ کردن موهایتان بیشتر درمورد آن فکر کنید.
• پوستهای با رنگ گرم با تهرنگ زرد/طلایی: رنگهای تیره مثل بلوطی و موهاگونی یا مسی بعنوان هایلایت برای شما عالی است.
• پوستهای با رنگ سرد با تهرنگ آبی/قرمز: پوست شما با رنگهای متضاد بسیار زیباتر میشود. بنابراین به دنبال رنگهای تندتری مثل قهوهای، قرمز و بلوند باشید.
• پوستهای قرمز: رنگهای بژ، عسلی و طلایی برای رنگ پوست شما مناسبتر است.
منبع مقاله : wikihow.com
مترجم : زینب آرمند
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

قبل از اینکه لباس جدید بخرید یا برای یک عروسی یا مهمانی خاص لباس بخرید، خیلی خوب است که بدانید چطور باید رنگهایی را انتخاب کنید که رنگ پوستتان هماهنگی داشته باشد. انتخاب رنگ اشتباه ممکن است باعث کدر شدن رنگ صورت و موهایتان شود درحالیکه رنگهای مناسب صورت و موهایتان را شفافتر و خوشرنگتر نشان خواهد داد. این مطلب به شما کمک میکند رنگ پوستتان را شناخته و بعد براساس آن رنگ لباس، جواهرات، آرایش و موهایتان را انتخاب کنید.
بخش ۱: تعیین رنگ پوست
۱ باید درک کنید که رنگ پوست چه معنایی دارد. بااینکه رنگ پوست آدمها انواع متفاوتی دارد ولی به طور کلی دو نوع رنگ پوست داریم: گرم و سرد. رنگ پوستهای گرم، تهرنگ زرد داشته و رنگ پوستهای سرد، تهرنگ صورتی دارند. بااینکه باوجود میزان آفتابدیدگی پوستتان ممکن است رنگ پوستتان روشنتر و تیرهتر شود ولی رنگ پوستتان یکسان باقی خواهد ماند.
۲ رگهایتان را بررسی کنید. پوست روی مچ دست، آرنج و شقیقه بسیار نازک است و رگهایی نزدیک به سطح دارد. اگر رنگ پوستتان به اندازه کافی روشن باشد، میتوانید رگها را در این سه قسمت از بدن مشاهده کنید.
• اگر رگهایتان رنگ زیتونی و سبزرنگ دارند، رنگ پوست شما گرم است.
• اگر رگهایتان آبیرنگ هستند، رنگ پوست شما سرد است.
• اگر نمیتوانید رنگ درستی برای رگهایتان عنوان کنید و مخلوطی از هر دو رنگ در آنها میبینید، رنگ پوست شما خنثی است.
۳ آزمایش کاغذ سفید را انجام دهید. پوست صورت شما گاهی قرمزیهایی میگیرد که ممکن است باعث شود تصور کنید که رنگ پوستتان گرم است. اما این قرمزی اگر زن باشید، ممکن است بخاطر هورمونها و یا قرار گرفتن در معرض آفتاب باشد. به این دلیل، بهتر است پوست روی گردم یا سینهتان برای این منظور بررسی کنید نه پوست صورتتان را.
• یک تکه ورق سفید بالای گردن و سینهتان قرار دهید.
• ببینید وقتی پوست گردن و سینهتان کنار این رنگ سفید قرار میگیرند، چه رنگهایی از آن بیرون میزند.
• رنگهای آبی و صورتی نشان میدهد که رنگ پوستتان سرد است.
• رنگهای سبز و طلایی نشان میدهد که رنگ پوستتان گرم است.
• این رنگها برای آنهایی که رنگ پوست خنثی دارند، در فصول مختلف سال و قرارگیری در معرض آفتاب تغییر میکند.
۴ آزمایش جواهرات را برای خود انجام دهید. باز هم نباید رنگها را با پوست صورتتان مقایسه کنید، به همین دلیل از گوشواره استفاده نکنید. درعوض، از گردنبند یا دستبند برای بررسی رنگ پوستتان استفاده کنید. برای این آزمایش هم به طلای سفید و هم زرد نیاز دارید، زیر نور طبیعی مناسب، نگاه کنید که پوستتان در مقال هر دو این طلاها چه شکلی است.
• کدام پوستتان را روشنتر و سالمتر نشان میدهد؟
• اگر طلای زرد را کنار پوستتان دوست دارید، رنگ پوستتان گرم است.
• اگر طلای سفید را کنار پوستتان دوست دارید، رنگ پوستتان سرد است.
۵ واکنش پوستتان را در مقابل نور آفتاب بررسی کنید. افرادیکه رنگ پوستی سرد دارند، زودتر افتاب سوخته میشوند ولی آنهایی که رنگ پوستی گرم دارند به جای اینکه بسوزند، برنزه میشوند.
• برای اینکه بفهمید پوستتان میسوزد یا برنزه میشود، بیش از اندازه خودتان را در معرض آفتاب قرار ندهید!
• به تجربیات قبلیتان تکیه کنید. اگر خاطرات دردناکی از افتابسوختگی دارید، احتمالاً رنگ پوستتان سرد است ولی اگر یادتان نمیآید پوستتان درمقابل آفتاب سوخته و کباب شده باشد، احتمالاً رنگ پوستتان گرم است.
۶ فصلتان را تعیین کنید. بااینکه در قسمتهای قبلی مشخص کردید که پوستتان گرم یا سرد است، ولی این دو دستهبندی، دو زیردسته دیگر هم دارند. تابستان و زمستان هر دو رنگهای سرد هستند درحالیکه بهار و پاییز هر دو رنگهای گرم هستند.
• تابستان: در آزمایش کاغذ سفید، پوستتان تهرنگهای آبی، قرمز یا صورتی داشت. رنگ مو و چشمتان نسبت به زمستانها درمقابل پوستتان کمی تضاد دارد.
• زمستان: در آزمایش کاغذ سفید، پوستتان تهرنگهای آبی، قرمز یا صورتی داشت. رنگ مو و چشمتان نسبت به تابستانها درمقابل پوستتان تضاد زیادی دارد (مثلاً پوست رنگپرید و روشن و موهای سیاه).
• بهار: در آزمایش کاغذ سفید، پوستتان تهرنگهای طلایی، کرم و هلویی داشت. بهارها معمولاً موهایی توتفنگی رنگ یا حصیری رنگ دارند، ککومکی هستندو گونههایشان گلگون است و چشمهایی ابی و سبز دارند.
• پاییز: در آزمایش کاغذ سفید، پوستتان تهرنگهای طلایی، کرم و هلویی داشت.
بخش ۲: انتخاب رنگ مناسب براساس رنگ پوست
۱ بدانید چه رنگهایی برای همه رنگهای پوست مناسب است. بعضی از رنگها به همه میاید، مثل رنگ قرمز روشن، صورتی کمرنگ، بنفش تیره و کلهغازی.
۲ لباسهایی بپوشید که با رنگ پوستتان هماهنگ باشد. لازم نیست همه لباسهایتان به طور عالی با پوستتان هماهنگ باشد چون آنوقت مجبور خواهید بود همیشه یکسری خاص از رنگها را تن کنید. کاری که باید بکنید این است که تلاش کنید از رنگهایی که به خوبی با رنگ پوستتان جور است به صورت دائم استفاده کرده و از بقیه رنگها در کنار آنها استفاده کنید تا لباسهایتان تکراری به نظر نرسند.
• تابستان: لباسهای یاسی و آبیکمرنگ و سایههای ملایم و خنثی با تهرنگ گُلی بپوشید. رنگهای ملایمتر برای شما بهتر از رنگهای تند است.
• زمستان: لباسهایی با تهرنگ آبی و صورتی یا رنگهای شارپ مثل سفید، سیاه و آبینفتی برای شما مناسب است.
• بهار: لباسهایی با تهرنگهای زرد و نارنجی مثل هلویی، اُکر و آجری بپوشید.
• پاییز: رنگهای گرم و تیره مثل کاراملی، نسکافهای، بژ، قرمز گوجهای و سبز بپوشید.
۳ جواهراتتان را برحسب رنگ پوستتان انتخاب کنید. آزمایش جواهراتی که برای تعیین گرم یا سرد بودن رنگ پوستتان انجام دادید را به خاطر دارید؟ حالا که میدانید کدام رنگ طلا پوستتان را سالمتر، روشنتر و شفافتر نشان میدهد، از آن رنگ جواهرات بیشتر استفاده کنید.
• رنگهای سرد: تابستانها باید جواهرات نقرهای و طلا سفید استفاده کنند. زمستانها باید از نقره و پلاتینیوم استفاده کنند.
• رنگهای گرم: بهارها باید طلای زرد استفاده کنند. پاییزها میتواند طلای زرد، برنز یا مسی رنگ برای جواهراتشان استفاده کنند.
۴ برحسب رنگ پوستتان آرایش کنید. رنگ کرم پودر و کانسیلرتان را باید همیشه براساس رنگ پوستتان انتخاب کنید. کانسیلر زیر چشم را یک درجه روشنتر از رنگ اصلی پوستتان بخرید تا سیاهی زیر چشم را روشن کند. یادتان باشد رنگ پوستتان ممکن است از تابستان تا زمستان متفاوت شود، بنابراین آرایشتان باید برحسب فصل باشد.
• پوستهای خیلی روشن: اگر رنگ پوست شما سفید گچی خوانده میشود، صورتیهای کمرنگ و رنگهای بژ برای شما مناسب است ولی از رنگهای قرمز نارنجیدار استفاده نکنید. رژلبهای هلویی برای مصرف روزانه و قرمز روشن برای شبهای خاص برایتان فوقالعاده خواهد بود. از میکاپهای توسی و خاکستری خودداری کنید.
• پوستهای روشن متوسط: از میکاپهایی با تهرنگهای زرد و مرواریدی و طلایی استفاده کنید.
• پوستهای متوسط تیره: رنگ پوست شما با رنگهای مختلفی هماهنگی دارد، رنگهای روشن و ملایم تا رنگهای تند و تیره.
• پوستهای تیره: رنگهای قوی و متالیک مثل مسی و برنز برای هایلایت کردن رنگ طبیعیتان استفاده کنید. رنگهای توتی روشن برای گونهها و لبها هم به شما خواهد آمد. از رنگهای روشن و رنگپریده استفاده نکنید.
۵ رنگ موهایتان را برحسب رنگ پوستتان انتخاب کنید. این تغییری طولانیتر و تاثیرگذارتر نسبت به رنگ لباس است و جواهرات و میکاپ است، به همین دلیل باید قبل از رنگ کردن موهایتان بیشتر درمورد آن فکر کنید.
• پوستهای با رنگ گرم با تهرنگ زرد/طلایی: رنگهای تیره مثل بلوطی و موهاگونی یا مسی بعنوان هایلایت برای شما عالی است.
• پوستهای با رنگ سرد با تهرنگ آبی/قرمز: پوست شما با رنگهای متضاد بسیار زیباتر میشود. بنابراین به دنبال رنگهای تندتری مثل قهوهای، قرمز و بلوند باشید.
• پوستهای قرمز: رنگهای بژ، عسلی و طلایی برای رنگ پوست شما مناسبتر است.
منبع مقاله : wikihow.com
مترجم : زینب آرمند
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

«فقط یک زمان است که اهمیت دارد: اکنون! این مهمترین زمان است چون تنها زمانی است که روی آن قدرت داریم.» — لئو تولستوی
«من هیچوقت نمیتوانم به آینده فکر کنم. خودش به زودی میرسد.» — آلبرت انیشتین
«راز سلامت جسم و فکر این است که نه بخاطر گذشته غصه بخوریم و نه بخاطر آینده نگران باشیم، بلکه هوشمندانه و صادقانه در زمان حال زندگی کنیم.» — بودا
احتمالاً نوشتههای زیادی درمورد زندگی کردن در زمان حال و اینکه چطور میتواند کمکتان کند، خواندهاید.
امروز میخواهیم هفت فایده شگفتآور زندگی کردن در زمان حال را برایتان عنوان کنیم. البته خیلی از این فواید به هم مرتبط هستند.
قبول داریم زندگی کردن در زمان حال چندان ساده نیست. ممکن است درگیر گذشته و آینده شوید، ولی هیچ اشکالی ندارد. فقط کافی است آن را تشخیص داده و خیلی زود خودتان را از آن بیرون بکشید. همین باعث میشود حالتان بهتر و آرامتر شود. در این مورد هم مثل بقیه چیزها، ایدآلگرایی باعث ایجاد اضطراب و خودخوری میشود. پس سعی کنید کمکم خودتان را به این سبک زندگی کردن عادت دهید و زیاد سخت نگیرید. مهم این است که پشتکار داشته باشید و به تدریج کمتر و کمتر به عادتهای سابقتان برگردید.
این را هم بگوییم، زندگی کردن در زمان حال قرص جادویی نیست که همه مشکلاتتان را برطرف کند. این هم مثل ورزش منظم، به طرق مختلف به مرور کمکتان میکند.
۱. مهارتهای اجتماعیتان را تقویت میکند.
وقتی شروع به تجربه زمان حال کنید، این یکی از اولین چیزهایی است که متوجهاش میشوید. اگر حس میکنید در برخورد با آدمها عصبی یا خجالتی هستید یا نمیدانید چه باید بگویید، این راهکار خوبی است.
وقتی در زمان حال زندگی کنید، ذهنتان دیگر مملو از اتفاقاتی که در گذشته افتاده (وقتی فلان چیز را گفت منظورش چه بود؟) یا اتفاقاتی که در آینده خواهد افتاد (اگر فلان چیز را بگویم چه فکر خواهند کرد؟) نخواهد بود. خودآگاهیتان را کنار بگذارید.
همین جا هستید و توجهتان دقیقاً روی فردی که مقابلتان است و با او صحبت میکنید متمرکز میشود.
در چنین وضعیت ذهنی، باید وانمود کنید این فرد یکی از نزدیکترین دوستانتان است و با آن چارچوب ذهنی با او حرف بزنید.
وقتی با دوست صمیمیتان هستید مطمئناً به چیزی که در آینده اتفاق میافتد یا برداشت او از حرفتان فکر نمیکنید. فقط از مکالمهتان لذت میبرید و همان لحظه که با او هستید برایتان مهم است.
زندگی کردن در زمان حال مهارت گوش دادنتان را هم تقویت میکند. عادت بد فکر کردن به آینده و اینکه در جواب او چه باید بگویید را هم از بین میبرد. این باعث میشود روی حرف طرفتان بیشتر تمرکز داشته و با زبان بدنتان انرژیای بسیار مثبت به او منتقل کنید که بفهمد واقعاً حرفهایش شنیده میشود.
زندگی کردن در زمان حال تمرکزتان را هم تقویت میکند تا بتوانید بهتر از پس وقفهها و چیزهایی در محیط پیرامونتان که باعث پرت شدن حواس میشود، برآیید.
۲. خلاقیتتان را بالا میبرد.
اگر نویسنده یا هنرمند هستید یا کارهای خلاقانه دیگری انجام میدهید، متوجه خواهید شد که وقتی زیاد فکر نمیکنید، ذهنتان بازتر میشود و الهامات بیشتری به سراغتان میآید. وارد وضعیتی میشوید که ایدههایی نو بدون اینکه بدانید چطور، به ذهنتان میرسد.
این مورد تقریباً شبیه به مورد اول است. از این جهت که وقتی مثلاً نویسنده هستید و چیز مینویسید، این شبیه به یک مکالمه است. وقتی در مکالمه یا نوشته حضور داشته باشید همه چیز خیلی بهتر از زمانی که خیلی جلوتر از خودتان یا پشت سرتان ر میبینید پیش خواهد رفت. با فکر کردن به گذشته و آینده فقط موانع ذهنی برای خودتان ایجاد میکنید که خلاقیتتان را نابود میکند.
۳. کمک میکند بیشتر قدردان زندگیتان باشید.
یکی از بزرگترین مزیتهای زندگی کردن در زمان حال این است که میزان تمایل به تحلیل کردنها و برچسب زدنها به آدمها و مسائل در شما کم میشود. دیگر به اندازه گذشته قضاوت نخواهید کرد.
شاید به نظرتان عجیب برسد ولی وقتی در زمان حال زندگی میکنید، زندگی عادی برایتان جذابتر و جالبتر میشود. رنگها به نظرتان روشنتر خواهد رسید. سرزندگی بیشتری در گیاهان، طبیعت و آدمها میبینید. شگفتی همه تکنولوژیهای ساخته دست بشر را بهتر درک میکنید و چیزهایی که همیشه به نظرتان عادی و روزمره میآید، جالب میشود.
مثل این میماند که با روشنی و کنجکاوی بیشتری به دنیا نگاه کنید. انگار دوباره بچه شدهاید و دوست دارید همه چیز را کشف کنید.
۴. استرستان را خالی میکند.
وقتی در زمان حال زندگی میکنید، آرامش و تمرکز خاصی درونتان به وجود میآید. اگر در طول یک روز عادی استرس داشتهاید، یکی از بهترین راهها برای ایجاد این آرامش درونی یک یا دو دقیقه تمرین تنفس عمیق است.
این تمرین نهتنها جسمتان را آرام میکند بلکه تمرکز بر دم و بازدمها ذهنتان را هم از گذشته و آینده دور کرده و روی زمان حال متمرکزتان میکند.
۵. نگرانیهایتان را کمتر کرده و فکرکردن افراطی را از شما دور میکند.
اگر از آن دسته آدمهایی هستید که قبل از اینکه کاری انجام دهند، بیش از اندازه به همه چیز فکر میکنند، زندگی کردن در زمان حال بهترین راه چاره برای این عادتتان خواهد بود. البته منظورمان این نیست که دیگر آن عادت فکر کردن را نخواهید داشت، همین که لحظهای به زمان حال بیایید برایتان خوب است. میتواند جلو نگرانیهای غیرضروری درمورد اینکه در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد را بگیرد و باعث شود وارد عمل شوید و در واقعیت ببینید که چه اتفاقی خواهد افتاد.
۶. روشنفکرترتان میکند.
شاید این بهترین فایده آن باشد. زندگی کردن در زمان حال برچسبهایی که روی آدمها و چیزهای مختلف میزدید را برمیدارد و دیدتان را برای دیدن و تجربه کردن چیزها بدون تفکرات قبلیتان باز میکند. این بزرگترین نقشی است که زندگی کردن در زمان حال در بالا بردن خلاقیت و مهارتهای اجتماعیتان دارد. دیگر میتوانید بدون موانع فکری که قبلاً داشتید به همه چیز نگاه کنید.
به خودتان هم آسانتر خواهید گرفت و در عین حال میبینید که نتایج بهتری هم از تلاشهایتان میگیرید.
۷. شوخطبعیتان را بیشتر میکند.
وقتی وارد زمان حال میشوید، متوجه خواهید شد که شوخطبعی و بازیگوشیتان هم بیشتر میشود. وقتی از این دیدگاه به مسائل نگاه میکنید، دیگر به اندازه قبل سخت و چالشانگیز به نظر نخواهند رسید. آن طرزفکر وسواسی از شما دور خواهد شد.
انجام هیچ کاری بیش از اندازه راحت نخواهد شد ولی انجام خیلی از کارها راحتتر و لذتبخشتر میشود.
بچهها معمولاً بیشتر از بزرگسالها در زمان حال زندگی میکنند و بازیگوشترند. با زندگی کردن در زمان حال میتوانید بازیگوشی کودکی را به خودتان برگردانید.
۳ راه برای زندگی کردن در زمان حال
آمدن به زمان حال و زندگی کردن در آن چند روش دارد که میتوانید چند مورد از آن را امتحان کنید تا ببینید کدام برای شما موثرتر است. اینها سه مورد از روشهای محبوب ما هستند:
روی تنفستان تمرکز کنید: این را بالا هم ذکر کردیم. مقالات مختلفی درمورد تکنیک تنفس عمیق هست که میتوانید به آن مراجعه کنید.
روی چیزهای درستی که مقابلتان است تمرکز کنید: از حواستان استفاده کنید. نگاهی به دوروبرتان بیندازید. ببینید چه چیزهایی اطرافتان وجود دارد که درست و بیمشکل هستند. به صداهای اطرافتان گوش کنید. پارچه لباسهایتان را لمس کنید و روی حسی که به شما میدهد تمرکز کنید. حتی میتوانید روی نور آفتاب تابستانی یا باران پاییزی و حسی که روی پوستتان ایجاد میکند تمرکز کنید.
انرژی دیگران را دریافت کنید: اگر کسی را میشناسید که بیشتر از دیگران در زمان حال زندگی میکند، انرژی او را بگیرید. اگر چنین کسی را نمیشناسید، توصیه میکنیم به سیدیهای افرادیکه در این رابطه حرف میزنند، گوش کنید. البته خواندن این دست کتابها هم خوب است ولی گوش دادن حس بیشتر و بهتری ایجاد میکند.
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

چیزهای کمی در زندگی هست که انجامشان توام با استرس خواهد بود: اولین کارتان، گرفتن گواهینامه، فارغالتحصیل شدن و البته حرف زدن با عشقتان. اصلاً با عشق زندگیتان باید درباره چه حرف بزنید؟ مطمئناً دوست ندارید حرف زدنتان حوصلهاش را سر ببرد ولی حتماً نمیخواهید که متوجه به هم خوردن عصبی دندانهایتان هم بشود. نگرانیهایتان را کنار بگذارید و عادتهای عصبیتان را با این ۱۰ موضوع گفتگو به کلی کنار بگذارید.
۱. او
میدانید آدمها دوست دارند همیشه و در هر شرایطی درمورد چه موضوعی صحبت کنند؟ خودشان! اینکار نه تنها به او نشان میدهد دوست دارید بیشتر درموردش بدانید، بلکه زمان زیادی او را مشغول حرف زدن میکند و شما لذت میبرید. پس از خودش بعنوان یک موضوع استفاده کنید. با پرسیدن سوالات کلیشهای مثل «امروز حالت چطوره؟» یا سوالات بزرگتری مثل «بزرگترین هدف زندگیت چیه؟» شروع کنید. صدها سوال وجود دارد که میتوانید امتحانشان کنید.
۲. علایق مشترک
اگر بین شما دو نفر علاقه مشترکی وجود دارد میتوانید درمورد این موضوع خاص صحبت کنید. مطمئناً بحث لذتبخشی هم خواهد بود. البته زمانی اینکار را بکنید که علاقه مشترکی بینتان وجود داشته باشد و اگر نمیدانید که علاقه مشترکی دارید یا نه آنوقت باید کمی درموردش تحقیق کنید. این شما را به موضوع شماره ۱ یعنی پرسیدن از علایقش میرساند.
۳. علایق او
خوب، تصور کنید که او عاشق موتورسواری است و این موضوع برای شما به هیچ عنوان جذاب نیست. هیچ اشکالی ندارد! باز هم میتوانید از آن بعنوان یک موضوع گفتگو استفاده کنید. این کار شما به او نشان میدهد که بااینکه به آن موضوع علاقهمند نیستید باز هم برای علاقهمند شدن به آن و دانستن بیشتر درموردش تلاش میکنید.
۴. اتفاقات اخیر
وقتی هیچ موضوعی برای صحبت کردن ندارید، آسانترین کار چیست؟ البته اتفاقات روزمره. به یکی از جالبترین اتفاقات اخیر در دنیا اشاره کنید. میتواند موضوعی جدی باشد که در اخبار شنیدهاید یا موضوعی خنده دار که در یک شوی تلویزیونی دیدهاید.
۵. آب و هوا
مطمئناً منظورمان این نیست که بپرسید، «بیرون هوا چطوره؟» به هیچ عنوان این کار را نکنید چون شبیه به یک فرد حوصلهسربر به نظر خواهید رسید که هیچ حرفی برای گفتن ندارد. به جای گفتن حرف کلیشهای مثل این، مثلاً اگر بیرون هوا خیلی گرم است هوشمندانه بگویید، «این گرما واقعاً مسخره است! واقعاً دلم یه بستنی میخواد!» که با گفتن این میتوانیم امیدوار باشیم که با هم برای خوردن بستنی بیرون بروید یا حداقل مکالمهای بینتان شروع شود.
۶. تجربیات زندگی
میتوانید گفتگو را با تعریف کردن بعضی از جالبترین و بامزهترین خاطراتی که در زندگی داشتهاید راه بیندازید و این احتمال هم وجود دارد که بعد از آن صحبت به اتفاقات مهمی که در طول زندگیتان رخ داده است برسید. در هر دو حالت، تعریف کردن تجربیات زندگی موضوع فوقالعادهای است چون هیچ انتهایی ندارد.
۷. تحسین و تمجید
شما از اینکه یک نفر ازتان تعریف کند خوشتان نمیآید؟ مطمئنم هیچکس وجود ندارد که بدش بیاید. تحسین دیگران نهتنها حس خوبی میدهد بلکه شروعکننده خوبی برای گفتگو است. میتوانید با گفتن اینکه پیراهن جدیدش چقدر به او میآید شروع کنید و بعد بپرسید آن را از کجا خریده است و بعد بگویید که آنجا یکی از فروشگاههای محبوب شماست. میبینید؟ یک تعریف کردن ساده شما را به یک علاقه مشترک هدایت کرده و وارد یک مکالمه طولانیتان میکند. و مطمئن باشید کنار این احساسی فوقالعاده به او دادهاید!
۸. هر چیز خندهدار
شوخطبعی یک ویژگی اخلاقی است که معمولاً همه از آن خوششان میآید. پس چطور است که با یک موضوع خندهدار به طرفتان نشان دهید که موجود جالب و بامزهای هستید؟ میتوانید با تعریف کردن یک جوک خندهدار که قبلاً شنیدهاید شروع کنید یا یک موضوع خندهداری را مطرح کنید که چند وقت پیش در تلویزیون شنیده بودید. نکته اینجاست که او را بخندانید. مطمئناً او هم چیزهایی برای اضافه کردن به موضوعات خندهدار شما خواهد داشت و به همین ترتیب کل بعدازظهر را کنار هم خوش خواهید گذراند!
۹. کار/دانشگاه
اگر با هم همکار هستید یا به یک دانشگاه میروید، این موضوع خاص برایتان آسانترین موضوع خواهد بود. میتوانید درمورد محیط کارتان یا چیزهایی درمورد کارتان که از آن خوشتان یا بدتان میاید حرف بزنید. میتوانید درمورد سخت بودن تکلیف هفته گذشته صحبت را شروع کنید، همین حرف ساده میتواند شما را به گفتگویی عالی درمورد اینکه تا ۵ سال آینده چه کارهایی میخواهید بکنید بکشاند.
۱۰. سوالات
از هر چه بگذریم بالاخره به سوال کردنها میرسیم. شما از کسی خوشتان آمده است، پس احتمالاً چیزهای زیادی درمورد او نمیدانید. هیچ راهی برای شناختن یک نفر بهتر از این نیست که از خودش سوال بپرسید. علاوه بر اینکه ۹۹٪ از آدمها جواب دادن به سوال درمورد خودشان را دوست دارند. این باعث میشود احساس خاص بودن کنند. از او بپرسید گروه موزیک موردعلاقهاش کدام است، شغل آرزوهایش چه بوده یا خیلی ساده، اینکه آخر هفته میخواهد چکار کند. این سوالها بحث فوقالعادهای را بینتان شروع میکند.
شما چه موضوعاتی را برای حرف زدن با کسی که از او خوشتان آمده، پیشنهاد میکنید؟ با ما در میان بگذارید!
مترجم : زینب آرمند
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

بیشترین چیزی که درمورد انسان نمیدانیم، مربوط به ذهنمان است. مغز عضوی گیجکننده است، درست مثل سوالات زیادی که درمورد زندگی و مرگ، هوشیاری، خواب و خیلیهای دیگر داریم. در زیر به دانستهها و ندانستههای بشر درمورد ذهن انسان اشاره میکنیم.
هوشیاری
وقتی صبح از خواب بیدار میشوید، ممکن است متوجه شوید که خورشید طلوع کرده است، صدای آواز چند پرنده را بشنوید و حتی وقتی نسیم تازه صبحگاهی به صورتتان میخورد، احساس خوشحالی کنید. به عبارت دیگر، شما هوشیارید. این موضوع پیچیده از دیرباز جامعه علمی را درگیر خود کرده است. تنها مدت کمی است که دانشمندان عصبشناسی هوشیاری را یک موضوع تحقیقی واقعی قلمداد کردند. بزرگترین چالش آنها توضیح این مسئله بوده است که چطور فرایندهای مغزی موجب بالا رفتن تجربیات فردی میشود. دانشمندان تا این لحظه فقط موفق شدهاند فهرست بلندبالایی از سوالات در این زمینه مطرح کنند.
انجماد عمیق
زندگی جاویدان شاید یک واقعیت نباشد ولی رشتهای بسیار پیشگام به نام سرمازیستی توانسته است به بعضی انسانها دو زندگی بدهد. مراکز سرمازیستی مثل بنیاد تمدید عمر آلکور (Alcor Life Extension Foundation) در آریزونا بدنهایی را پس از مرگ در خمرههایی پر از نیتروژن مایع در دمای منهای ۳۲۰ درجه فارنهایت (منهای ۱۹۵ درجه سانتیگراد) نگهداری میکنند.
ایده پشت این کار این است که میتوان یخ کسی را که از یک بیماری غیرقابلدرمان مرده است، در آینده که درمانی برای آن یافت شده باشد، باز کرد و دوباره زنده کرد. بدن اسطوره بسکتبال تد ویلیامز (Ted Williams) در یکی از فریزرهای آلکور نگهداری میشود. ویلیامز هم مثل بقیه بدنها به صورت کلهپا قرارگرفته است. در این حالت اگر نشتی یا سوراخی در تانکر ایجاد شود، مغز همچنان در مایع سرد خواهد ماند. هیچیک از بدنهای سرمازیستشده تاکنون زنده نشدهاند زیرا تکنولوژی آن هنوز وجود ندارد. مثلاً اگر یخ بدن دقیقاً در دمایی که باید، ذوب نشود، سلولهای فرد تبدیل به یخ شده و خواهند شکست.
اسرار مرگ
زندگی جاودانه فقط در هالیوود امکانپذیر است. ولی چرا انسانها پیر میشوند؟ شما با بدنی مجهز به مکانیزمهای مختلف برای مقابله با بیماریها و آسیبدیدگیها به دنیا آمدهاید، که ممکن است تصور کنید باید بتواند دربرابر سفت شدن مفاصل و سایر بیماریها هم از شما محافظت کند. اما هر چه سن بالاتر میرود، مکانیزم بازسازی بدن از شکل خود خارج میشود. درواقع، حالت ارتجاعی شما دربرابر آسیبهای فیزیکی و استرس رو به افول میرود.
تئوریهای مربوط به علت پیر شدن انسانها را میتوانیم به دو دسته تقسیم کنیم:
۱) پیر شدن مثل سایر ویژگیهای انسانی میتواند بخشی از ژنتیک انسان بوده و برای او فایدهبخش باشد.
۲) در دیدگاهی که کمتر خوشبینانه است، پیر شدن هیچ دلیلی ندارد و از تخریب سلولی که در طول زندگی فرد ایجاد میشود، اتفاق میافتد.
بااینحال محققان بر این باورند که علم خواهد توانست پیر شدن را حداقل تا دوبرابر شدن طول عمر انسانها به تعویق بیندازد.
طبیعت دربرابر تربیت
در جنگ طولانی بر سر اینکه آیا افکار و شخصیتهای ما توسط ژنهایمان کنترل میشوند و یا محیط زندگیمان، دانشمندان شواهدی متقاعدکننده جمعآوری کردهاند که نشان میدهد هر دو آنها تاثیرگذار هستند. بررسی ژنهای فردی، خصیصههای مختلفی از انسانها را مشخص کرده است که کنترل بسیار کمی روی آن داریم، بااینحال در بسیاری حوزهها، فشار همسالان یا تربیت خانوادگی تاثیر شگرفی بر شخصیت و رفتارهای ما داشته است.
بازیگوشی فکر
خنده یکی از رفتارهای انسانی است که اطلاعات کمتری درمورد آن وجود دارد. دانشمندان دریافتهاند که طی یک خندهی خوب، سه بخش از مغز به کار میافتد: بخش فکر کردن که کمک میکند موضوع آن مسئله خندهدار را درک کنید، بخش حرکت که به عضلاتتان میگوید حرکت کنند و بخش احساس که آن حس خوشی را ایجاد میکند. اما هنوز مشخص نیست که چرا یک نفر به جوک بیمزه برادر شما میخندد و یک نفر دیگر از تماشای یک فیلم ترسناک قهقهه میزند.
جان موریل (John Morreall) که پیشقدم در عرصه تحقیقات مربوط به طنز در کالج ویلیام و مری بوده است، دریافته است که خنده واکنشی بازیگوشانه به ناقضات است، داستانهایی که از انتظارات متعارف پیروی نمیکنند. محققان دیگر در این عرصه به خنده بعنوان راهی اشاره میکنند که به دیگران میفهماند این برای «شوخی» است. چیزی که مشخص است این است که: خنده حالمان را بهتر میکند.
خط حافظه
فراموش کردن بعضی تجربیات بسیار سخت است، مثل اولین بوسه. ولی انسان چطور این فیلمهای شخصی را در خود نگه میدارد؟ دانشمندان بااستفاده از تکنیک تصویربرداری مغز در حال کشف مکانیزم مربوط به ایجاد و ذخیره خاطرات هستند. آنها دریافتهاند که هیپوکامپ که در قسمت خاکستری مغز است میتواند بعنوان یک جعبه خاطرات عمل کند. ولی این انبار چندان قابلتفکیک نیست. مشخص شده است که هم خاطرات درست و هم غلط یک منطقه یکسان از مغز را فعال میکنند. برای بیرون کشیدن خاطره واقعی، محققان از شرکتکنندهها در یک تحقیق خواستند که آن خاطره را در اتفاقات پیرامونی آن تشریح کند، چیزی که اگر آن خاطره غیرواقعی باشد سختتر خواهد بود.
کنترل ماموریت
هسته سوپراکیاسماتیک که در هیپوتالاموس مغز قرار گرفته است، یا همان ساعت بیولوژیکی بدن، برای یک ریتم ۲۴ ساعته برای بدن برنامهریزی میکند. مشخصترین تاثیر ریتم شبانهروزی چرخه خواب-بیدار است ولی ساعت بیولوژیکی در گوارش، دمای بدن، فشارخون و تولید هورمونها هم نقش دارد.
محققان دریافتهاند که شدت نور میتواند با تنظیم هورمون ملاتونین، این ساعت را به جلو یا به عقب ببرد. بحث اخیر بر سر این است که ایا مکملهای ملاتونین میتوانند از بروز جتزدگی (بیخوابی و ناراحتی ناشی از مسافرت طولانی با هواپیما بین مناطق زمانی مختلف) جلوگیری کند یا خیر.
حس فانتومی
برآورد میشود که ۸۰ درصد از کسانیکه دچار قطععضو شدهاند حسهایی مثل گرما، خارش، فشار و درد را از عضو از دست رفته تجربه میکنند. افرادیکه این پدیده را که «عضو فانتوم» خوانده میشود، تجربه میکنند، حسهایی دارند که انگار آن عضو هنوز بخشی از بدنشان است. یک توضیح در این رابطه میگوید محیط اعصاب مربوط به آن عضو، ارتباطات جدیدی با نخاع ایجاد میکند و به فرستادن پیامهایی به مغز ادامه میدهند، انگار عضو از دست رفته هنوز آنجا وجود دارد. یک احتمال دیگر میتواند این باشد که مغز طوری ساخته شده است که به صورتی عمل کند که انگار بدن بینقص و کامل است. یعنی یک طرح با کلیه اعضا به صورت سالم در مغز وجود دارد.
خواب
پشهها میخوابند، ببرها هم میخوابند. انسانها هم که فکر میکنند هیچوقت به اندازه کافی نخوابیدهاند! خواب آنقدر مهم است که بیش از یک چهارم از عمرمان را در آن سپری میکنیم. بااینحال دلایل اصلی آن هنوز مشخص نیست.
یک چیز که دانشمندان درمورد آن مطمئنند: خواب برای بقای پستانداران الزامی است. بیخوابی میتواند منجر به بدخلقی، توهم و در موارد حاد مرگ شود. دو وضعیت خواب داریم: حرکت غیرسریع چشم (NREM) که طی آن مغز فعالیتی با متابولیسم پایین نشان میدهد و حرکت سریع چشم (REM) که طی آن مغز بسیار فعال است. بعضی دانشمندان عقیده دارند NREM وقفهای به بدنتان میدهد و درمقابل انرژی ذخیره میکند، درست مثل خواب زمستانی. REM به منظم کردن حافظه و خاطرات کمک میکند. ولی این نظر هنوز اثبات نشده است و رویاهایی که در طول REM دیده میشود با خاطرات همخوانی ندارند.
رویای شیرین
اگر بخواهید از ۱۰ نفر سوال کنید که رویا از چه چیز ساخته شده است، احتمالاً ۱۰ پاسخ کاملاً متفاوت دریافت خواهید کرد. دلیل آن این است که دانشمندان هنوز مشغول کشف اسرار خواب هستند.
یک احتمال: رویا با تحریک آمد و شد سیناپسها بین سلولهای مغزی، مغز را تمرین میدهد. تئوری دیگر این است که آدمها درمورد کارها و احساساتی که در طول روز فرصت پرداختن به آن را نداشتهاند، خواب میبینند و این فرایند به محکم کردن افکار و خاطرات آنها کمک میکند. به طور کلی، دانشمندان بر این عقیده هستند که خواب دیدن در طول خواب عمیق اتفاق میافتد که به آن «حرکت سریع چشم» (REM) هم میگویند.
منبع مقاله : livescience.com
مترجم : زینب آرمند
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

پُرکاری تیروئید اختلالی است که در آن غده تیروئید فرد هورمون تیروئید بیشتری نسبت به آنچه بدن نیاز دارد ترشح میکند.
غده تیروئید جلوی گردن شما قرار گرفته است. هورمونهایی که توسط غده تیروئید ترشح میشوند تقریباً بر همه قسمتهای بدن، از مغز گرفته تا پوست و عضلات، اثر میگذارند. این هورمونها نقش بسیار مهمی در کنترل مصرف انرژی توسط بدن، فرآیندی که متابولیسم خوانده میشود، دارد. این شامل ضربان قلب و کالریسوزی بدن شما هم میشود. خانمها ۵ تا ۱۰ مرتبه بیشتر از اقایان در معرض ابتلا به پُرکاری تیروئید هستند.
دلایل ابتلا به پُرکاری تیروئید عبارتند از:
بیماری گریوز: متداولترین علت پُرکاری تیروئید مشکل خودایمنی به نام بیماری گریوز است. سیستمایمنی بدن پادتنی تولید میکند که باعث میشود غده تیروئید مقداد بیشتری هورمون ترشح کند. بیماری گریوز ارثی است و معمولاً برای خانمهای جوانتر اتفاق میافتد.
تیروئیدیت: تیروئیدیت به التهاب غده تیروئید گفته میشود. یک ویروس یا مشکلی در سیستم ایمنی بدن موجب تورم این غده شده و باعث میشود هورمون تیروئید به داخل جریان خود نشت کند. تیروئیدیت انواع مختلفی دارد:
– تیروئیدیت تحت حاد: یک نوع ناگهانی و دردناک از تیریئیدیت که علت آن نامعلوم است. تیروئید معمولاً بعد از چند ماه به خودی خود خوب میشود ولی قبل از برگشتن به حالت طبیعی خود، ممکن است مدتی غیرفعال شود.
– تیروئیدیت پس از زایمان: این نوع تیروئیدیت برای خانمها بعد از زایمان اتفاق میافتد. هر دو نفر از ۱۰ زن بعد از بچهدار شدن دچار این مشکل میشوند. این مشکل معمولاً یک تا دو ماه می ماند و متعاقب آن تیروئید چندین ماه کمکار میشود. در اکثر زنان این مشکل به حالت طبیعی برمیگردد.
– تیروئیدیت خاموش: این نوع تیروئیدیت شبیه به تیروئیدیت پس از زایمان است اما ارتباطی با بارداری ندارد. غده تیروئید در این حالت مقدار زیادی هورمون ترشح میکند اما غده تیروئید بیمار دردناک نمیشود. بعضی افراد بعد از این مشکل دچار کمکاری تیروئید میشوند.
ندول تیروئید: یک یا چند گره یا ندول در غده تیروئید رشد میکند که به تدریج فعالیت غده و میزان هورمون تیروئید در خون را افزایش میدهد.
– اگر یک گره یا ندول باعث ایجاد پُرکاری شود، به آن ندول تکی سمی میگویند.
– اگر چندین ندول باعث پُرکاری تیروئید شوند، مشکل گواتر چندندول سمی خوانده میشود.
یُد اضافی: اگر میزان بالایی ید مصرف کنید یا در معرض موادی باشید که حاوی میزان بالایی ید است هم ممکن است به پرکاری تیروئید مبتلا شوید. ید توسط بدن برای تولید هورمون تیروئید مصزف میشود. مکملهای kelp و جلبک دریایی و داروهای آمیودارون (Cordarone و Pacerone) که زمانی برای درمان نامنظمی ضربان قلب استفاده میشد حاوی مقادیر بالایی ید هستند.
داروهای تیروئید: مصرف مقادیر بالا از داروهای هورمونی تیروئید میتواند به غده تیروئید آسیب زده و موجب پرکاری تیروئید شود. اگر هورمون جایگزین تیروئید (برای کمکاری تیروئید) برایتان تحویز شده است، به هیج عنوان بدون مشورت با دکترتان، دوز اضافه مصرف نکنیدُ حتی اگر یک دوز را فراموش کردید مصرف کنید.
علائم پرکاری تیروئید
علائم پُرکاری تیروئيد میتواند مبهم و گاهی شبیه به علائم بیماریهای دیگر باشد. اگر به یک نوع بسیار خفیف پُرکاری تیروئيد مبتلا باشید، ممکن است هیچ علائمی مشاهده نکنید. این علائم در افراد سالخورده بسیار ظریف هستند اما یک تیروئید پرکار معمولاً موجب ناراحتی یا حتی ناتوانیهایی میشود که فعالیتهای روزمره شما را دچار مشکل میکند.
بزرگ شدن تیروئید که گواتر نامیده میشود در اکثر افراد مبتلا به پُرکاری تیروئيد اتفاق میافتد. ممکن است خودتان تودهای در جلو گردن خود احساس کنید و گاهیاوقات هم فقط دکترتان میتواند گواتر را در شما تشخیص دهد.
علائم دیگر پُرکاری تیروئيد عبارتند از:
– نگرانی، اضطراب و آسیبپذیری
– تغییر در الگوی اجابت مزاج، بخصوص افزایش تعداد اجابت مزاج
– مشکل در خوابیدن
– دوبینی
– بیرون زدن چشمها (در افراد مبتلا به بیماری گریوز)
– تغییرات در موها مثل شکننده شدنُ نازک شدن یا ریزش مو
– نامنظم شدن ضربان قلب بخصوص در افراد سنین بالاتر
– تغییر در عادات ماهیانه مثل کاهش شدت خونریزی یا تداول کمتر خونریزیها
– ضعف عضلانی بخصوص در نواحی رانها و بازوها
– رشد سریع ناخنها
– تند شدن ضربان قلب
– لرزش دستها
– تعرق
– نازک شدن پوست
– کاهش وزن باوجود بالا رفتن اشتها
درصورت داشتن هرکدام از این علائم حتماً با پزشک خود مشورت کنید. شایان ذکر است که این علائم میتواند بخاطر سایر مشکلات پزشکی و اختلالات دیگر از اضطراب تا تومور غده آدرنال باشد.
پُرکاری تیروئید چگونه تشخیص داده میشود؟
آزمایش میتواند وجود پُرکاری تیروئید را در شما تشخیص دهد. آزمایش خون شامل آزمایش ارزیابی هورمون محرک تیروئید میباشد. این هورمونی است که توسط غده هیپوفیز برای تحریک غده تیروئید برای تولید هورمون تیروئید ترشح میشود. آزمایشات خون دیگر شامل ارزیابی سطح هورمون تیروئید و پادتن محرک تیروئید برای تشخیص بیماری گریوز میباشد. اگر نتیجه آزمایش شما غیرعادی باشد، دکترتان آزمایشات زیر را نیز تجویز خواهد کرد:
– سونوگرافی تیروئید برای ارزیابی گرهها یا التهاب
– آزمایش ید رادیواکتیو برای بررسی جذب ید توسط غده تیروئید شما
– اسکن تیروئید برای مشاهده اینکه ید کجای تیروئید قرار دارد
پُرکاری تیروئید چگونه درمان میشود؟
روشهای مختلفی برای درمان پُرکاری تیروئید وجود دارد. دکترتان قبل از ایتکه درمان مناسب برای شما را تعیین کند، سن، وضعیت عمومی سلامتی، شدت علائم و علتهای خاص پُرکاری تیروئید را در شما بررسی میکند.
روش درمانی پُرکاری تیروئید عبارتند از:
– داروهای ضدتیروئید. این داروها که شامل propylthiouracil و methimazole میشود، به جلوگیری از ساخت هورمون جدید توسط غده تیروئید کمک میکند. این به طور کامل غده تیروئید را تخریب نمیکند اما در برخی افراد عوارض جدی به دنبال دارد.
– ید رادیواکتیو خوراکی. سلولهای تیروئید بیشفعال به سرعت این ید را جذب میکنند و خیلی زود میمیرند. این جلوی تولید هورمون تیروئید را میگیرد. هر ید رادیواکتیو باقیمانده به فاصله چند روز در بدن ناپدید میشود. ممکن است چند ماه طول بکشد تا علائم پُرکاری تیروئید از بین بود و ممکن است نیاز به یک دوز دوم باشد. افرادیکه از این روش درمان استفاده میکنند دچار کم کاری تیروئید میشوند و برای باقی عمر خود نیازمند مصرف مکمل تیروئید میشوند. این روش درمانی در دوران بارداری قابل استفاده نیست.
– جراحی برای برداشتن کلیه قسمتهای تیروئید که تیدوئیدکتومی نامیده میشود. اکثر افرادی که این عمل را انجام میدهند نهایتاً دچار کمکاری تیروئيد میشوند و نیاز به مصرف داروهای جایگزین تیروئيد میشوند.
– بتا-بلاکرها برای کند کردن ضربان قلب. این داروها سطح هورمون تیروئید را پایین نمیآورد ولی به کاهش علائم مربوط به تندی ضربان قلب کمک میکند.
پس از درمان برا یچک کردن سطح هورمون تیروئید نیاز به آزمایشهای منظم خواهید داشت و ممکن سات نیاز باشد دکتر هرازگاهی دوز داروهایتان را تغییر دهد.
مشکلات ناشی از پُرکاری تیروئید
خیلی مهم است که اگر دچار پُرکاری تیروئید هستید، به صورت منظم برای چک کردن وضعیت تیروئید خود نزد پزشک بروید. درمان نکردن یا درمان ناقص تیروئید پرکار میتواند مشکلات خطرناک و کشندهای به دنبال داشته باشد.
مشکلات مربوط به پُرکاری تیروئید عبارتند از:
– نامنظم بودن ریتم قلب
– نارسایی احتقانی قلب
– سقطجنین
– پوکی استخوان و ترک خوردن استخوانها (پرکاری تیروئید باعث میشود استخوانها سریعتر از حالت طبیعی کلسیم از دست بدهند)
بحران تیروئید سمی وخیم شدن ناگهانی علائم پرکاری تیروئید است که اگر فوراً تحت درمان قرار نگیرد میتواند کشنده باشد. اگر خودتان یا یکی از نزدیکانتان دچار یکی از علائم زیر بود، فوراً به پزشک متخصص مراجعه کنید:
– آشفتگی یا نشانههایی از هذیان
– گیجی
– پایین آمدن هوشیاری
– تب
– بیقراری
– تند شدن بیش از اندازه ضربان قلب
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

دوست دارید بدانید چرا بعضی خانمها نمیتوانند شریکی برای زندگیشان پیدا کنند یا مردها را در زندگیشان نگه دارند؟
اینکه بعضی از خانمها برای پیدا کردن شریک زندگی خود مشکل دارند یا نمیتوانند مردی که میخواهند را در زندگیشان نگه دارند، به طور کلی ۷ دلیل دارد. این دلایل ریشههای بیولوژیکی دارند که جنسیتها را از لحاظ تمایلات رفتاری متمایز میکند. منظورمان این نیست که «این کاری است که خانمها باید انجام دهند تا بتوانند مردی را به دست آورند.» منظورمان این است که «رفتارهای کلی وجود دارد که بعضی خانمها انجام میدهند که برای آقایان استثنا میشود. این هفت دلیل اینها هستند:
اینکه طرزفکر ناامیدانه داشته باشید
آدمها شکارچی و گردآورنده هستند، به همین دلیل به چیزهایی ارزش میدهیم که به دست آوردن آن برایمان سختتر باشد. برای انسانهای اولیه این شامل نیازهای اساسی برای بقا (مثل غذا و وسایل خانهسازی) بود. مغز انسان به دنبال راحتسازی است. درسهای شکار و گردآوری تبدیل شد به: سخت = باارزش و ساده = بیارزش، درست مثل همه درسهایی که از حل اختلافات میگیریم: جنگ یا گریز. با پیچیدهتر شدن جامعه، درس راحتساز شکارچی/گردآورنده خراب شد. بعنوان مثال، الماس جواهری بسیار گران است درحالیکه جواهر زیرکونیا ارزان است. بااینحال زیرکونیا همه ویژگیهایی که برای انسانها جذاب بود و آنها را به سمت استفاده از الماس کشاند، در خود دارد. همینطور هم زنی که به سادگی در دسترس باشد جذابیت کمتری دارد.
در گذشته مردها شکارچیان و زنان گردآوردهها بودند. به همین دلیل است که مردها ذاتا عاشق شکار کردن هستند و مغز مردها به دنبال پاداش نوروشیمیایی به دست آوردن یعنی دوپامین و سروتونین است. دوپامین در پیشبینی پاداش در بدن ترشح میشود نه با خود واقعی پاداش به همین دلیل خصوصیات زن به اندازه شکار کردن او اهمیت ندارد. تغییرپذیری هم تولید دوپامین در مغز را افزایش میدهد. به همین دلیل است که قمار کردن اعتیادآور است. اینکه نمیدانید میبرید یا میبازید برای سیستم پاداش مغز قابلمقاومت نیست. قماربازها عاشق بردی که به دست میآورند نیستند، آنها عاشق دوپامینی هستند که از اینکه نمیدانند بازیشان به برد تبدیل میشود یا نه، تولید میشود.
مردها ذاتاً نسبت به زنها بی اعتماد هستند زیرا اکثر فرهنگها زنها را غیرقابلاعتماد به تصویر میکشد. اگر زنی به سادگی قابل دسترس باشد مردها به صورت غریزی تصور میکنند که به سادگی برای بقیه مردها هم در دسترس خواهد بود. درنتیجه، تهدید بزرگتری برای آنها به شمار میرود و مغزشان از چنین سناریویی فرار میکند.
خیلی وقتها میشنویم که خانمها اصطلاح تور کردن را برای مردها استفاده میکنند. اما باید بدانند که نیازی نیست مردها را به تورشان بیندازند، فقط کافی است آنها را آنقدر به دنبال خودتان بکشانید که نیرویشان تمام شده و خودشان به تور بیفتند. از این گذشته، شما مردی که به تور بیفتد را نمیخواهید. شما مردی را میخواهید که شما را به تور انداخته باشد.
علاوه بر این، بعضی خانمها درمورد چیزی که هستند و کارهایی که برای به دست آوردن مردی میخواهند انجام دهند، دروغ میگویند. این فقط دلسوزی مردها را برمیانگیزد. وقتی بفهمند که خودِ واقعی شما کیست و واقعاً چه شکلی هستید، احترامتان را از دست داده و تصور میکنند که فریب خوردهاند. نه تنها آنها از دستتان خشمگین میشوند، بلکه خودتان هم نسبت به خودتان عصبانی شده و این عصبانیت کمکم به نادیدهگرفتن خودتان تبدیل میشود.
اینکه از مردها بخواهید رابطهتان را تعریف کنند
هیچوقت از مردی نخواهید که رابطهتان را تعریف کند زیرا شدیداً برایشان آزاردهنده بوده و مثل یک علامت هشدار است. اگر از آنها بپرسید که با هم در رابطهای جدی هستید یا نه مطمئن باشید که پاسخ منفی دریافت خواهید کرد.
اینکه آویزان باشید
همه انسانها از صمیمیت میترسند. وقتی فردی دیگر به سمتتان میآید، واکنش خودکار مغز دور شدن از آن فرد است. چسبیدن برای آدمها آزاردهنده و تهدیدآمیز است و هیچ جذابیتی برایشان ندارد.
اینکه نتوانید به مردتان حس مرد بودن بدهید
از قدیم این مردها بودهاند که همیشه از زنها محافظت میکردند. اما آن زمان که مردها مرد بودند و زنها قدرشناس دیگر تمام شده است. بیشتر مردها حتی اگر بخواهند هم دیگر نمیتوانند از نظر فیزیکی از زنها محافظت کنند. اما به این نیاز دارند که زنشان آنها را یک «مردِ مردانه بزرگ» ببینند. من یک فمینیست هستم چون تا زمانیکه زنها آزاد نباشند، هیچ مردی هم نمیتواند آزاد باشد. بااینحال درهمآمیختگی نقش جنسیتهای مختلف یکی از از هزینههایی است که فمینیسم باید پرداخت کند. بیشتر مردها از نظر منطقی این تغییر نقشها را درک میکنند. اما منطق مسئلهای بیرونی و ظاهری است درحالیکه احساسات در همان مغز قدیمی صورت میگیرد که جای هیچ فکری جز «الان باقی بمان، سوالاتت را بعداً بپرس» در آن نیست. جنگ و گریز واکنش خودکار مردها به زنانی است که احساس بزرگ بودن و مرد بودن را به آنها نمیدهند.
اینکه درمورد مردهای دیگر حرف بزنید
به زبان آوردن مداوم اسم مردهای دیگر و حرف زدن درمورد آنها رابطه را خراب میکند. دلیل آن این است که جامعه به ما دیکته کرده است که زن نباید درمورد مرد دیگری به جز شوهر خود فکر کند.
اینکه از مردی بپرسید ظاهرتان چطور است
اصلاً چرا باید زنی چنین سوالی بپرسد؟ اگر هم لازم باشد این سوال را بپرسید، مطمئن باشید که جوابی که میخواهید را نمیگیرید. یکسری سوالها هستند که نباید هیچوقت از مردها بپرسید این سوالها دقیقاً همان سوالهایی هستند که نمیخواهید جواب صادقانهای بشنوید. دانشمندان هنوز مکانیزم این مسئله را کشف نکردهاند اما در مردها بخاطر عامل کروموزوم Y است. به همین دلیل است که ممکن است فکر کنید زنانی که به محض اینکه صبح از خواب بیدار میشوند آرایش میکنند، اصلاً علاقهای ندارند بدانند که در فلان شلوار جینشان چاق به نظر میرسند یا نه. فقط زنانی که مشکل اعتمادبهنفس دارند چنین سوالاتی میکنند. بعد وقتی مردی به آنها صادقانه نظرش را میگوید، ناراحت میشوند. از این گذشته، اگر مردی از چیزی که پوشیدهاید خوشش نیامده، خوب در بیاوریدش.
اینکه زیاد در آغوشش بگیرید و زیاد حرف بزنید
اکسیتوسین هورمونی است که زنها را به فرزندشان پیوند میدهد. ازآنجاکه گیرندههای اکسیتوسین بیشتری نسبت به مردها دارند، بغل کردن و حرف زدن موجب ترشح این هورمون در زنها شده ولی چیزی جز اضطراب در بدن مردان تولید نمیکند. نگاهشان کنید. بیشتر با کلمات یکبخشی جوابتان را میدهند. اگر مردی بتواند بیشتر از چهار کلمه به هم بچسباند و تحویلتان دهد یا دروغ میگوید یا آن را از روی اینترنت حفظ کرده است. وادار کردن مردها به حرف زدن یک راه حتمی برای انداختن خودتان از چشم او و دور کردنشان است. اگر نیاز به حرف زدن دارید، با یکی از دوستان دخترتان حرف بزنید.
من همیشه سعی کردهام با زبان شوخی چیزی را به مردم آموزش دهم. این پیام این است که: آدمهاروزبهروز تنهاتر و از
حقوق خود محرومتر میشوند. این خندهدار نیست، تراژدی است. چالش موجود این است که زنان و مردان امروز زنان و مردان پارسال و سالیان قبل نیستند ولی غرایز آنها همان است. مشخص است که شرایط تعامل هم با تغییر ما باید تغییر کند، چون تا وقتی همه آزاد نشدهاند، هیچکس آزاد نیست. و عشق رهاییبخش است. پیدا کردن کسی در زندگی برای اینکه دوستش داشته باشید و دوستتان داشته باشد کار بزرگی نیست. کار کوچکی است. اینکه بدانید چرا آنطوری هستید که هستید قدرت است. هر اتفاقی هم که بیفتد، زن و مرد یکسان هستند: هر چیزی که میگویند و هر کاری که میکنند بخاطر این است که نیازمند دادن و گرفتن عشق هستند. پس خاص و فوقالعاده باشید.
منبع مقاله : psychologytoday.com
مترجم : زینب آرمند
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار